ندای زاگرس – در ایران مردمی زندگی میکنند که بارها و بارها نشان دادهاند پای وطنشان ایستادهاند مردمی که در بزنگاهها از جنگ تا تحریم از انتخابات تا راهپیماییهای ملی حضور خود را فریاد زدهاند. مردمی که نظام رهبری و پرچم کشورشان را دوست دارند. اما همین مردم امروز گلایهای عمیق در سینه دارند گلایهای نه از اصل کشور که از کژیها، تبعیضها و رانتهایی که چون خوره به جان اعتماد عمومی افتاده است.
ندای زاگرس – در روزگار آشفتهی امروز، در هیاهوی بیپایان خبرها و تصویرهایی که هر لحظه از گوشه و کنار جهان بر ما هجوم میآورند، گاهی خسته و دلگرفته به گذشته پناه میبرم؛ به خاطرههایی نهچندان دور، اما از جنس روشنی، به روزگاری که آدمها سادهتر بودند و دلها بیواسطهتر به هم میرسید، روزگاری که هنوز «دریچههای شیشهای» میان ما دیوار نکشیده بود؛ که برای دیدن هم باید چشم در چشم میشدیم و برای شنیدن هم باید دل میسپردیم.
ندای زاگرس – در ماههای اخیر، یکی از محورهای اصلی فضاسازی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، موضوع حضور کودکان و نوجوانان در ناآرامیهای ایران بوده است، این رسانهها با برجستهسازی گزینشی برخی تصاویر و روایتها، تلاش کردند چنین القا کنند که گویا ایران تنها کشوری است که در آن نوجوانان در صحنه اعتراضات حضور دارند و این مسئله را به نشانهای از «بحران عمیق» تبدیل کردند.
ندای زاگرس – مسجد در فرهنگ ایرانی و اسلامی تنها یک مکان عبادی نیست، بلکه نهادی اجتماعی، تربیتی و فرهنگی است که میتواند در دوره یحساس نوجوانی نقشی تعیینکننده ایفا کند.
ندای زاگرس – ۲۲ فقط یک عدد نیست، در متن و طنطنه ی تلفظش، صدای انقلابی به گوش می رسد که از دل زمستان سخت بیرون آمد تا آفتاب بر آن بتابد و زخم هایش از لابلای رگهای زمین جوانه بزند.
ندای زاگرس – دهه فجر و ۲۲ بهمن، یادآور ایستادگی ملتی است که با تقدیم شهدا، تحمل رنجها و صبوری در برابر تهدید و تجاوز، نشان داد دفاع از وطن، استقلال و عزت انقلاب اسلامی، همواره خط قرمز ملت ایران بوده است.
ندای زاگرس – ایلام – پرچم های رنگی در باد می رقصد و بر بلندای این دیار در دستان مردم به اهتزاز درآمدند.
ندای زاگرس – ایلام- مردم آزاده ایران، با همدلی و اتحاد به همه دشمنان نشان دادند که ستون پایدار انقلابند و اجازه نخواهند داد که دست چپاول این سرزمین را ویران کند.
ندای زاگرس – عصر ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ است.
هوا بوی انتظار میدهد، نمیدانم چرا ذهنم آرام نمیگیرد؛ افکارم مثل پرندههایی بیقرار، از شاخهای به شاخه دیگر میپرند. اخبار، تحلیلها، حرفها… همه در سرم میچرخند، لحظهای از خودم فاصله میگیرم؛ میایستم و به هیاهوی درونم نگاه میکنم.