چهارشنبه / ۳۰ اردیبهشت / ۱۴۰۵
×

ندای زاگرس – با اینکه در واپسین روزهای دومین ماه بهار هستیم، امشب هوا ناخوانده رو به سردی نهاده است؛ بارانی نرم و آهسته می‌بارد و نسیم ملایم، صورت را نوازش می‌کند، این شب، هشتادمین شبی است که مردم اصیل ایران، برای پاسداری از تاریخ، تمدن، اسلام و تلاش هزاران ساله‌ی ملت خویش، به میدان آمده‌اند تا ایران، «ایران» بماند.

نبضِ وطن در تپش؛ روایتِ ۸۰ شبِ ایستادگی *فرشته قاسمیان

با نزدیک شدن به محل تجمع، مراسم دقایقی است که آغاز شده، به چهره‌های این ایرانیان شریف که می‌نگرم، تاریخ پرشکوه ایران، حماسه و افتخار را در نگاهشان می‌بینم.

به میان جمعیت می‌روم و با مردم هم‌صحبت می‌شوم، بانوی مسنی با لباس محلی و عصایی در دست، با لبخندی می‌گوید: «پرچم کوچکی داشتم، یادم رفت بیاورم. الان پرچم همراهم نیست، احساس می‌کنم چیزی از من کم است.» با لبخند پاسخ می‌دهم: «همه ما خودمان پرچم این سرزمین هستیم؛ اشکالی ندارد اگر همراهت نیست.»

دختر بچه‌ای در آغوش مادرش، با دقت به شعارها گوش می‌دهد و آن‌ها را تکرار می‌کند، چهره معصومش با هر شعار، شکفته‌تر می‌شود و لبخند زیبایی نثارم می‌کند.

در میان جمعیت ؛ زن و مرد جوانی را می‌بینم که دست‌نوشته‌ای را بالای سر گرفته‌اند: «رهبر عزیز، دلتنگتیم»، با دیدن این جمله، ناخودآگاه بغض می‌کنم و حالم دگرگون می‌شود.

به بخش دیگری از محل اجتماع که می‌روم، شمار زیادی نوجوان، پرچم‌های بزرگ را در دست دارند و بی‌محابا در هوا می‌چرخانند؛ گویی مبارزانی هستند که با تمام توان می‌جنگند و برای اینکه کدام یک بیشتر پرچم را می‌چرخاند، با هم رقابت می‌کنند

در آغاز مراسم، دعایی پخش می‌شود که اشک‌های بسیاری را بی‌صدا جاری می‌کند؛ دعای سلامتی و پیروزی برای نجات دهنده عالم، وطن و سربازانش، دوست دارم این مراسم ادامه یابد؛ از حال و هوای معنوی و دیدن شوق کودکان و نوجوانان به وجد می‌آیم.

لحظه‌ای احساس کردم ماه محرم است و مردم برای عزاداری سالار شهیدان به خیابان آمده‌اند، از کودکی با روضه‌های امام حسین (ع) و راهپیمایی‌های عاشورا و تاسوعا بزرگ شده‌ایم و اکنون فرزندانمان با همین شور و شوق در تجمعی بزرگ برای حمایت از وطن شرکت می‌کنند، این صحنه‌ها، یادآور دوران کودکی من در ماه محرم است.

و چقدر سخنان آن پیر فرزانه، رهبر شهید این روزها، نمود بیشتری پیدا کرده و گفتارش، گفتار حقیقت بوده است، «ملت ایران مبعوث می‌شود» بله، ملت ایران مبعوث شد؛ از کوچک و بزرگ، مرد و زن، پیر و جوان، همگی ما مبعوث شدیم برای حراست از ایران، اسلام و قرآن

هوا سردتر شده و دل‌های مردم گرم‌تر، خود را میان جمعیت، چون قطره‌ای در دریای بیکران گم می‌کنم و زمزمه‌های آن رهبر حکیم در گوشم نجوا می‌شود: «تا وقتی با هم هستید، هیچ دشمنی نمی‌تواند شما را شکست دهد.»

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *