ندای زاگرس – در ماههای اخیر، یکی از محورهای اصلی فضاسازی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، موضوع حضور کودکان و نوجوانان در ناآرامیهای ایران بوده است، این رسانهها با برجستهسازی گزینشی برخی تصاویر و روایتها، تلاش کردند چنین القا کنند که گویا ایران تنها کشوری است که در آن نوجوانان در صحنه اعتراضات حضور دارند و این مسئله را به نشانهای از «بحران عمیق» تبدیل کردند.
اما اگر اندکی منصفانهتر به موضوع نگاه کنیم، پرسشهای جدی درباره استانداردهای دوگانه این رسانهها و کشورهای متبوعشان شکل میگیرد.
اروپا؛ محدودیت برای کودکان خود، آزادی بیمرز برای دیگران؟
در بسیاری از کشورهای اروپایی، قوانین بسیار سختگیرانهای درباره فعالیت اجتماعی و حتی مجازی نوجوانان وجود دارد، دسترسی به بسیاری از پلتفرمهای اجتماعی برای افراد زیر سن قانونی محدود یا مشروط به نظارت والدین است، مدارس بهشدت دانشآموزان را از مشارکت در تجمعات خارج از چارچوبهای رسمی منع میکنند و در صورت بروز ناآرامی، پلیس با حساسیت ویژهای از حضور افراد کمسن جلوگیری میکند.
در اعتراضات سالهای اخیر در برخی کشورهای اروپایی، از فرانسه گرفته تا آلمان و انگلیس، هرگاه نوجوانان در خیابانها حاضر شدند، رسانههای همان کشورها عمدتاً از زاویه «لزوم کنترل» و «نگرانی درباره افراطیگری» به موضوع نگاه کردند، در آنجا کودک، موجودی آسیبپذیر است که باید از فضای سیاسی دور نگه داشته شود.
اما وقتی پای ایران به میان میآید، همان رسانهها گاه نوجوانان حاضر در خیابان را بهعنوان «قهرمان» یا «نماد شجاعت» معرفی میکنند، این تغییر زاویه دید، بیش از آنکه ناشی از دغدغه حقوق کودک باشد، نشاندهنده بهرهبرداری سیاسی از یک موضوع انسانی است.
رسانههای معاند؛ روایتسازی به جای واقعیتنگاری
رسانههای معاند معمولاً تصویری یکسویه از تحولات ایران ارائه میدهند؛ تصویری که در آن نقش تحریک فضای مجازی، عملیات روانی و موجسازی خارجی نادیده گرفته میشود، در حالی که در کشورهای خودشان، هرگونه انتشار محتوای تحریکآمیز برای نوجوانان میتواند با برخورد قضایی مواجه شود، در مورد ایران نهتنها سکوت میکنند، بلکه بعضاً همان محتواها را بازنشر و تقویت میکنند.
اگر واقعاً دغدغه این رسانهها حقوق کودک است، چرا در قبال چالشهای جدی مربوط به خشونتهای خیابانی، تبعیض نژادی، یا سوءاستفادههای گستردهای که در برخی کشورهای غربی رخ داده، چنین موج رسانهای شکل نمیگیرد؟ چرا آنجا روایتها با احتیاط و محافظهکاری منتشر میشود، اما درباره ایران با اغراق و بزرگنمایی؟
ایران؛ نگاه حمایتی و مسئولانه
در ایران نیز هیچکس منکر آن نیست که حضور کودک و نوجوان در موقعیتهای پرخطر میتواند آسیبزا باشد، اما تفاوت مهم در این است که ساختارهای فرهنگی، خانوادگی و آموزشی کشور همواره بر نقش خانواده و مدرسه در هدایت نوجوانان تأکید داشتهاند، بخش قابل توجهی از جامعه ایرانی، از جمله خانوادهها، خود نسبت به حضور فرزندانشان در فضاهای پرتنش حساساند و آن را مطلوب نمیدانند.
نهادهای داخلی نیز بارها بر لزوم تفکیک نسل نوجوان از فضای تنشآلود سیاسی تأکید کردهاند، این نگاه، برخلاف تصویرسازی رسانههای معاند، نه از سر سرکوب، بلکه با هدف حفظ امنیت و آینده نسل جوان است.
مسئله اصلی؛ کودک ابزار سیاست نباشد
واقعیت این است که کودک و نوجوان نباید ابزار تسویهحسابهای سیاسی باشند؛ نه در ایران، نه در اروپا و نه در هیچ جای دنیا. اما زمانی که برخی رسانهها از تصاویر نوجوانان ایرانی برای فشار سیاسی و تولید روایتهای جهتدار استفاده میکنند، این شائبه تقویت میشود که مسئله اصلی، نه «حقوق کودک»، بلکه «فشار رسانهای» است.
اگر معیار، حمایت از کودکان است، این حمایت باید فراگیر، صادقانه و بدون مرز باشد، اما اگر این موضوع فقط زمانی برجسته میشود که علیه یک کشور قابل استفاده باشد، افکار عمومی حق دارد درباره انگیزهها تردید کند.
در نهایت، آینده هر کشور در گرو آرامش، آموزش و رشد آگاهانه نسل نوجوان آن است، دفاع واقعی از حقوق کودک، با استاندارد دوگانه و روایتسازی سیاسی سازگار نیست.
دیدگاهتان را بنویسید