ندای زاگرس – تهران – با آغاز محرم ۱۴۰۵، بار دیگر نام چند فیلم آشنا در برنامههای مناسبتی سینما و رسانهها تکرار شده است؛ از «روز واقعه» و «سفیر» تا «هیهات»، «ناسور» و «به خاطر هانیه». اما پرسش همچنان پابرجاست: چرا سینمای ایران با وجود ظرفیت گسترده عاشورا، کمتر توانسته آثاری ماندگار و جریانساز در این حوزه تولید کند؟
به گزارش خبرنگار سینمایی ایرنا، محرم برای فرهنگ ایرانی تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ بخشی از حافظه جمعی، آیین زیسته مردم، فرهنگ سوگواری، مفهوم ایثار، عدالتخواهی، شهادت، انتخاب اخلاقی و روایت حماسه است. همین ویژگیها از عاشورا یکی از پرظرفیتترین منابع درام در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی ساخته است؛ رویدادی که هم قهرمان دارد، هم ضدقهرمان، هم تعلیق، هم تراژدی، هم انتخاب، هم عشق، هم خیانت و هم پرسشهای عمیق انسانی.
با این حال، وقتی به کارنامه سینمای ایران نگاه میکنیم، سهم عاشورا و محرم از پرده نقرهای، کمتر از ظرفیت این واقعه عظیم است. در بیش از چهار دهه گذشته، سینمای ایران چند قله پراکنده در این مسیر داشته، اما کمتر توانسته از این قلهها به یک جریان مستمر برسد؛ جریانی که هر چند سال یکبار اثری تازه، ماندگار و مخاطبپسند به حافظه عمومی اضافه کند.
در آغاز محرم امسال نیز خبر اکران پویانمایی «شمشیر و اندوه» به کارگردانی عماد رحمانی و مهرداد محرابی، بار دیگر موضوع سینمای عاشورایی را به بحث روز سینما تبدیل کرده است. این انیمیشن از ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ روی پرده رفته و از معدود تلاشهای سالهای اخیر برای ورود مستقیمتر به قلمرو روایت عاشورایی است؛ تلاشی که از منظر قالب نیز اهمیت دارد، زیرا سراغ پویانمایی رفته؛ مدیومی که میتواند بخشی از محدودیتها و حساسیتهای بازنمایی تاریخی را دور بزند و در عین حال با نسل تازه مخاطبان ارتباط بگیرد.
اما برای فهم موقعیت امروز سینمای عاشورایی، باید کمی عقبتر رفت؛ به روزهایی که سینمای ایران در سالهای ابتدایی پس از انقلاب، نخستین تجربه جدی خود را در مواجهه با واقعه کربلا رقم زد.
«سفیر» ساخته فریبرز صالح، یکی از نخستین نمونههای جدی سینمای پس از انقلاب در روایت عاشورا بود؛ فیلمی که به جای ورود مستقیم به متن واقعه کربلا، سراغ قیس بن مسهر، فرستاده امام حسین(ع) به کوفه رفت. همین انتخاب نشان میداد سینمای ایران از همان ابتدا با دشواری و حساسیت بازنمایی مستقیم عاشورا مواجه بوده است. «سفیر» تلاش کرد از حاشیه واقعه به متن حقیقت برسد؛ یعنی به جای نشان دادن مستقیم عاشورا، موقعیتی دراماتیک پیرامون آن را روایت کند.
پس از «سفیر»، سالها طول کشید تا اثری در اندازه و ماندگاری «روز واقعه» ساخته شود. فیلمی به کارگردانی شهرام اسدی و بر اساس فیلمنامه بهرام بیضایی که هنوز، پس از گذشت سه دهه، مهمترین و ماندگارترین فیلم عاشورایی سینمای ایران به شمار میرود. «روز واقعه» نه با نمایش مستقیم میدان کربلا، بلکه با روایت جوانی تازهمسلمان به نام عبدالله، مخاطب را به سمت عاشورا برد. او ندایی میشنود، راهی میشود، اما وقتی به کربلا میرسد، واقعه رخ داده است. همین فاصله دراماتیک، رمز ماندگاری فیلم شد؛ فیلم به جای آنکه به بازسازی کامل واقعه تن دهد، حسرتِ نرسیدن، دیر رسیدن و جا ماندن از حقیقت را به تصویر کشید.
«روز واقعه» نشان داد که برای ساخت فیلم عاشورایی الزاماً نباید همه چیز را مستقیم و آشکار روایت کرد. گاهی یک زاویه هوشمندانه، یک شخصیت واسطه و یک مسیر درونی میتواند تأثیرگذارتر از بازسازی پرخرج میدان نبرد باشد. موسیقی مجید انتظامی، طراحی صحنه و لباس، ترکیب بازیگران و فیلمنامهای که بر پایه انتخاب اخلاقی و کشف حقیقت بنا شده بود، این فیلم را به اثری تبدیل کرد که هر سال در ایام محرم دوباره دیده میشود و همچنان در حافظه مخاطب زنده است.
در کنار این آثار، بخشی از سینمای ایران به جای پرداخت مستقیم به عاشورا، به آیینهای محرمی و فرهنگ سوگواری نزدیک شد. «به خاطر هانیه» ساخته کیومرث پوراحمد از نمونههای مهم این مسیر است؛ فیلمی که با تکیه بر فضای جنوب، نذر، دریا، بیماری، ایمان و تلاش پدر برای نجات فرزند، ارتباطی غیرمستقیم اما عاطفی با فرهنگ عاشورا برقرار کرد. این فیلم نشان داد که محرم فقط در بازسازی تاریخی کربلا خلاصه نمیشود؛ آیینها، نذرها، تکایا، سوگواریهای محلی و باورهای مردم نیز میتوانند به مواد خام سینما تبدیل شوند.
«عصر روز دهم» نیز از دیگر تلاشهای متفاوت در این زمینه بود؛ فیلمی که رسول ملاقلیپور آن را آغاز کرد و پس از درگذشت او، مجتبی راعی به پایان رساند. اهمیت این فیلم در پیوند دادن روایت معاصر با جغرافیای کربلا و حال و هوای تاسوعا و عاشورا بود. هرچند «عصر روز دهم» به اندازه «روز واقعه» در حافظه عمومی ننشست، اما از معدود آثاری است که تلاش کرد محرم را نه فقط در گذشته تاریخی، بلکه در امتداد زندگی امروز ببیند.
در دهههای بعد، آثار دیگری نیز با نسبت مستقیم یا غیرمستقیم با فرهنگ عاشورا ساخته شدند؛ «من و زیبا» با محور ایمان، تکیه، توبه و بازگشت؛ «دستهای خالی» با حال و هوای اعتقادی و توسل؛ «ناسور» بهعنوان پویانمایی عاشورایی؛ و «هیهات» بهعنوان فیلمی اپیزودیک که تلاش داشت فرهنگ عاشورا را در زندگی معاصر، دفاع مقدس، زیارت، مقاومت و انتخاب اخلاقی دنبال کند. با این حال، هیچکدام از این آثار نتوانستند به جایگاه عمومی «روز واقعه» برسند.
در این میان، «رستاخیز» ساخته احمدرضا درویش یکی از مهمترین و در عین حال پرحاشیهترین تجربههای سینمای عاشورایی ایران است. فیلمی عظیم، پرهزینه و تاریخی که میتوانست نقطه عطف تازهای در این حوزه باشد، اما به دلیل حساسیتهای محتوایی و حاشیههای مربوط به بازنمایی چهره برخی شخصیتهای مقدس، عملاً به نماد ریسک تولید فیلمهای عاشورایی تبدیل شد. «رستاخیز» به جای آنکه جریان تازهای در اکران عمومی بسازد، بیشتر به نمونهای از دشواری، احتیاط و پرهزینه بودن ورود مستقیم به واقعه عاشورا بدل شد.
همین تجربه، یک پرسش مهم را پیش روی سینمای ایران گذاشت: آیا فیلمسازان میتوانند بدون گرفتار شدن در حاشیههای تاریخی و اعتقادی، به عاشورا نزدیک شوند؟ پاسخ ساده نیست. عاشورا برای مخاطب ایرانی و شیعی، تنها یک رویداد تاریخی نیست؛ امر مقدس است. بنابراین هر نوع بازنمایی آن با حساسیت، انتظار، پیشفرض و داوری گسترده همراه میشود. فیلمساز در چنین فضایی فقط با معیارهای سینمایی سنجیده نمیشود؛ با معیارهای اعتقادی، تاریخی، آیینی و عاطفی نیز مواجه است.
شاید به همین دلیل است که تلویزیون در ساخت حافظه تصویری محرم، سهم پررنگتری از سینما داشته است. «شب دهم» ساخته حسن فتحی، نمونه روشن این واقعیت است. سریالی که نه خود واقعه کربلا، بلکه آیین تعزیه، ممنوعیت عزاداری در دوره پهلوی اول، عشق، تحول درونی و پافشاری بر برگزاری سوگواری را روایت کرد. «شب دهم» با قصهای پرکشش و شخصیتهایی باورپذیر، نشان داد که پرداختن به محرم میتواند هم آیینی باشد و هم دراماتیک؛ هم برای مخاطب عام جذاب باشد و هم شأن موضوع را حفظ کند.
«مختارنامه» داوود میرباقری نیز اگرچه مستقیماً درباره روز عاشورا نیست، اما به دلیل پرداخت گسترده به پیامدهای واقعه کربلا و قیام مختار، به یکی از مهمترین مراجع تصویری مخاطب ایرانی درباره عاشورا تبدیل شد. ابعاد تولید، شخصیتپردازی، طراحی صحنه، دیالوگنویسی و بازپخشهای متعدد، این سریال را در ذهن چند نسل از مخاطبان تثبیت کرد. در واقع، بخش قابل توجهی از تصویر عمومی مخاطب از فضای تاریخی پس از عاشورا، نه از سینما، بلکه از تلویزیون و آثاری مانند «مختارنامه»، «معصومیت از دست رفته» و «شب دهم» آمده است.
این مقایسه، نکته مهمی را درباره سینمای عاشورایی روشن میکند: تلویزیون به دلیل امکان روایت طولانی، زمان بیشتر برای شخصیتپردازی، عادت مخاطب به تماشای مناسبتی و بازپخشهای مکرر، توانسته حافظه پایدارتری بسازد؛ اما سینما برای تأثیرگذاری باید در مدت محدود، هم قصه بسازد، هم شکوه تاریخی خلق کند، هم از حساسیتهای مذهبی عبور کند، هم مخاطب امروز را در سالن نگه دارد و هم به فروش فکر کند. این مأموریت، دشوار و پرریسک است.
در سالهای اخیر، «شور عاشقی» داریوش یاری کوشید دوباره اکران محرم را با یک فیلم عاشورایی پیوند بزند. این فیلم با روایت کاروان اسرای کربلا از کوفه تا شام، بیشتر بر پیامرسانی، آگاهیبخشی و ادامه حقیقت پس از عاشورا تکیه داشت. اکران آن در محرم ۱۴۰۳، از منظر مناسبتشناسی اتفاق مهمی بود؛ زیرا سالها بود که سینمای ایران در دهه محرم کمتر فیلم تازهای با موضوع عاشورا روی پرده داشت.
با این حال، «شور عاشقی» نیز بیش از آنکه به اتفاقی فراگیر و جریانساز در گیشه تبدیل شود، نشانهای از تلاش برای احیای این مسیر بود.
اکنون در محرم ۱۴۰۵، «شمشیر و اندوه» میتواند از زاویهای دیگر اهمیت پیدا کند. ورود پویانمایی به روایت عاشورایی، شاید یکی از راههای تازه برای عبور از بحران تولید فیلم تاریخی مذهبی باشد. انیمیشن امکان بازآفرینی فضاهای تاریخی، کنترل بیشتر بر تصویر، کاهش برخی هزینههای تولید میدانی و ارتباط با مخاطب نوجوان و جوان را فراهم میکند. اگر سینمای عاشورایی قرار است به نسل تازه برسد، شاید بخشی از این مسیر نه از بازسازیهای سنگین و پرخرج، بلکه از روایتهای خلاقانه، پویانمایی، زاویههای تازه و شخصیتهای واسطه عبور کند.
با این همه، مشکل سینمای عاشورایی فقط قالب نیست. مسئله اصلی، نبود جریان مستمر تولید، پژوهش و اکران است. فیلم عاشورایی را نمیتوان صرفاً با نیت خوب ساخت. این سینما به فیلمنامه دقیق، پژوهش تاریخی، مشاوران آگاه، شناخت آیینهای مردمی، زبان تصویری تازه، جسارت روایی و درک مخاطب امروز نیاز دارد. اگر اثری فقط به بازگویی مستقیم حادثه یا تکرار شعارها بسنده کند، احتمالاً نه مخاطب عام را با خود همراه میکند و نه در حافظه فرهنگی میماند.
از سوی دیگر، اقتصاد سینما نیز در این کمکاری بیتاثیر نیست. تولید فیلم تاریخی ـ مذهبی هزینهبر است؛ طراحی صحنه، لباس، جلوههای ویژه، گروه بزرگ تولید، زمان طولانی فیلمبرداری و نیاز به بازسازی تاریخی، سرمایه قابل توجهی میخواهد. در شرایطی که سینمای ایران بخش عمده فروش خود را از کمدیها و فیلمهای اجتماعی چهرهمحور به دست میآورد، سرمایهگذار خصوصی کمتر حاضر میشود وارد پروژهای شود که هم پرخرج است، هم حساس، هم پرریسک و هم نامطمئن در بازگشت سرمایه.
بنابراین سینمای عاشورایی، اگر قرار است از وضعیت مناسبتی و آرشیوی خارج شود، نیازمند سیاستگذاری جدیتر است؛ نه فقط در مرحله تولید، بلکه در مرحله پژوهش، فیلمنامهنویسی، تربیت نیرو، حمایت از پروژههای بلندمدت، طراحی اکران و گفتوگو با مخاطب. محرم نباید فقط زمان بازپخش چند فیلم قدیمی باشد؛ میتواند فصل معرفی آثار تازه، خلاقانه و استاندارد درباره عاشورا و فرهنگ حسینی باشد.
امروز وقتی فهرست آثار محرمی مرور میشود، نامهایی چون «سفیر»، «روز واقعه»، «رستاخیز»، «عصر روز دهم»، «به خاطر هانیه»، «هیهات»، «ناسور»، «شور عاشقی» و «شمشیر و اندوه» در سینما و نامهایی چون «شب دهم»، «مختارنامه» و «معصومیت از دست رفته» در تلویزیون تکرار میشوند. همین تکرار، از یک سو نشانه ماندگاری برخی آثار است و از سوی دیگر، نشانه کمتعدادی آنها.
سینمای ایران هنوز به عاشورا بدهکار است؛ نه از آن جهت که هر سال الزاماً باید فیلمی تاریخی درباره کربلا بسازد، بلکه از آن جهت که هنوز نتوانسته به اندازه ظرفیت این فرهنگ، روایتهای متنوع، انسانی، امروزی و ماندگار خلق کند. عاشورا فقط یک واقعه تاریخی نیست؛ منبعی پایانناپذیر برای روایت انتخاب، ایستادگی، وفاداری، تردید، خیانت، آگاهی و حقیقت است.
شاید پرسش امروز این نباشد که چرا فیلم عاشورایی کم ساخته شده است؛ پرسش دقیقتر این است که چرا پس از «روز واقعه»، کمتر فیلمی توانست به همان اندازه در حافظه مخاطب بماند. پاسخ این پرسش را باید در ترکیبی از هزینه تولید، حساسیت مذهبی، ضعف فیلمنامه، نبود جریان مستمر پژوهشی، ریسک اکران و تغییر ذائقه مخاطب جستوجو کرد.
با این حال، آغاز اکران «شمشیر و اندوه» در محرم ۱۴۰۵ و بازنمایش آثار عاشورایی در موزه سینما، نشان میدهد این مسیر هنوز بسته نشده است. سینمای ایران اگر بخواهد دوباره به محرم بازگردد، باید از تجربه گذشته درس بگیرد: از «سفیر» جسارت ورود به حاشیه واقعه را، از «روز واقعه» قدرت زاویه روایت را، از «شب دهم» اهمیت آیین و قصه را، از «مختارنامه» ضرورت شخصیتپردازی و جهانسازی را، و از «رستاخیز» حساسیتهای دشوار بازنمایی امر مقدس را.
محرم هنوز ظرفیت سینما شدن دارد؛ اما سینمای عاشورایی برای ماندگار شدن، بیش از هر چیز به روایت تازه نیاز دارد؛ روایتی که هم حرمت واقعه را نگه دارد، هم از تکرار و شعار فاصله بگیرد، هم مخاطب امروز را جدی بگیرد و هم بتواند مانند «روز واقعه»، پس از سالها همچنان دیده شود، شنیده شود و در ذهن بماند.
دیدگاهتان را بنویسید