ندای زاگرس – در تقویم این سرزمین، نامهایی ثبت شدهاند که نه با جوهرمعمولی، که با خون پاکشان بر پیشانی تاریخ مرزبانی ایران حک شدهاند. ستوان سوم شهید محمدنبی خنجری، یکی از همین لالههای سرخ است که در قامت یک مرزبان غیور، ایستادن را بر نشستن ترجیح داد.
او که در ۳۰ شهریور ۱۳۸۱ در مهران چشم به جهان گشود، جوانی بود که شور جوانیاش را با ایمان قلبی و وطندوستی پیوند زد.
محمدنبی در حالی که هنوز در ابتدای مسیر پرفراز و نشیبِ زندگی قرار داشت و ردای جوانی بر تن کرده بود، لباس پرافتخار مرزبانی را به عنوان پیمانی با خدای خود و مردم ایران انتخاب کرد.
این شهید والامقام، در دوران خدمت خود، دوشادوش همرزمانش در مناطق مرزی، سدی مستحکم در برابر دشمنان امنیت این سرزمین بود. محمدنبی که در کمال تجرد و با روحیهای سرشار از امید، بهترین سالهای عمر خود را وقف حراست از مرزهای بانه کرده بود، سرانجام در جریان حملات جنایتکارانهی نیروهای متخاصم آمریکا و رژیم منحوس اسرائیل در ایام پرفیض جنگ رمضان، به آرزوی دیرینهاش رسید و نام خود را در زمرهی مدافعان حریم میهن اسلامی به ثبت رساند.
امروز که با آقای محمدامین خنجری همکلام می شویم ، پدر شهید وقتی از فرزندش حرف میزند، صدایش پر از افتخار و دلتنگی است. از کودکیاش که میگوید، تصویر پسری در ذهن جان میگیرد که نجیب، دلسوز و پرشور بود.
پسری خوش قلب و مهربان که از همان سالهای نخست، دلش به محبت و پاکی گره خورده بود. خانواده و هممحلیها او را با همین خصلتها میشناختند. او حضورش به همه گرما میداد و رفتارش دلنشین بود.
در نوجوانی نیز محمدنبی روحیهای شوخطبع و پرجنبوجوش داشت. اما پشت این سرزندگی، شخصیتی مسئول و اهل فکر پنهان بود، یعنی کسی که نسبت به اطرافش بیتفاوت نبود و آرامآرام راهی را برگزید که به باور خودش و خانوادهاش، راه خدمت و دفاع از میهن بود.
خودش به نظام و انقلاب علاقه داشت و پدر نیز او را در این مسیر تشویق میکرد. همین علاقه و باور، او را به مرزبانی رساند تا جایی که محمدنبی با افتخار لباس خدمت بر تن کرد.
پدرش از روزهای خدمت در بانه میگوید. از سختیها، از درگیریها با قاچاقچیان، و از مسئولیتی که بر دوش یک مرزبان سنگینی میکرد.
محمدنبی باور داشت که باید با جان و دل از مرز محافظت کرد. برای او امنیت مرز فقط یک وظیفه اداری نبود، بلکه مسئلهای حیاتی و سرنوشتساز بود. همیشه میگفت که امنیت کشور به امن بودن مرزها بستگی دارد و این جمله نشان میداد چقدر نسبت به وظیفهاش آگاه و متعهد است.
وقتی به خانه میآمد، باز هم ذهنش درگیر همان دغدغه همیشگی امنیت مرز، آرامش مردم، و انجام درست وظیفه بود. با وجود همه سختیها، ارادهاش سست نمیشد. او با جدیت و تصمیمی راسخ راهش را ادامه میداد و در کنار آن، برای خانواده نیز تکیهگاهی مهربان بود.
با پدر و مادر، خواهرها و برادرهایش خوشبرخورد و دلگرمکننده بود و همیشه احوالشان را میپرسید. تلاش میکرد خانه را پر از آرامش و امید نگه دارد.
پدرش او را در سه واژه ی نجیب، باایمان و وطندوست خلاصه می کند. و شاید همین سه واژه، تمام زندگی محمدنبی را روایت کند؛ جوان نجیبی که ایمانش او را استوار کرد و وطندوستیاش او را تا مرزهای افتخار برد.
هنگامی که خبر شهادتش در حملات دشمنان آمریکایی و اسرائیلی در جنگ رمضان رسید، پدر، داغدار اما مؤمن، آن را در چارچوب مشیت الهی دید. با قلبی شکسته اما ایمانی استوار گفت: «خداوند بهتر میداند که خیر و صلاح بندگانش در چیست، و اگر محمدنبی را از آنان گرفته، بیشک در نزد پروردگار جایگاهی والا یافته است.»
محمدنبی برای نسل جوان نیز پیامی روشن داشت. پیامی که پدرش آن را چنین بازگو میکند: «به خدا ایمان داشته باشید، برای دفاع از وطن از هیچ کوششی دریغ نکنید و جان و مال خود را فدای ایران کنید».
او خود با همین باور زیست و با همین باور به شهادت رسید. در آخرین سفارشهایش نیز بر نماز، روزه و نزدیک شدن به خداوند تأکید میکرد و میگفت: «زندگی بینماز و بیتقوا، به جایی نمیرسد.».
پدر شهید امروز نیز، با همه داغی که بر دل دارد، ایستاده است و باور دارد آنچه در این دنیا از انسان گرفته شود، در آخرت به بهترین شکل جبران خواهد شد.
او از مسئولان میخواهد خدمتگزار مردم باشند و از مردم میخواهد پشتیبان رهبر و حافظ وحدت کشور باشند تا ایران از آسیب دشمنان در امان بماند.
اینگونه است که نام محمدنبی خنجری در حافظه خانوادهاش و در دل مردمان، با ایمان، غیرت، خدمت و شهادت پیوند خورده است؛ نامی که از مرز بانه تا مرز مهران و ایلام و در دل تاریخ، به احترام یاد میشود.
دیدگاهتان را بنویسید