یکشنبه / ۳۱ خرداد / ۱۴۰۵
×

  دیدن جنب و جوش بچه ها یادآور دوران خوش کودکی خودمان است، دورانی پر از شور و اشتیاق به دانستن چیز های جدید ، شاعر معاصر فروغ فرخزاد عزیز این دوران را چه خوب در شعرش تجلی بخشیده همانند شعر معروف هفت سالگی (ای هفت سالگی ای لحظه ی شگفت عزیمت بعد از تو […]

شراب هفت سالگی    * فرشته قاسمیان
  • کد نوشته: 71020
  • اردیبهشت ۷, ۱۴۰۱
  • بدون دیدگاه
  • برچسب ها

     

    دیدن جنب و جوش بچه ها یادآور دوران خوش کودکی خودمان است، دورانی پر از شور و اشتیاق به دانستن چیز های جدید ، شاعر معاصر فروغ فرخزاد عزیز این دوران را چه خوب در شعرش تجلی بخشیده همانند شعر معروف هفت سالگی (ای هفت سالگی

    ای لحظه ی شگفت عزیمت

    بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت)، کودکی زمان عجیبیست، شبیه همه چیز هست و در هیچ چیز نیست، شاید به همین خاطر است که همیشه، تماشای بازیهای کودکانه آدم را به نشاط می آورد، از معصومیتشان سرشار می شویم و ساعت ها از دیدنشان سیر نمی شویم.

    اما به نظرم کودکان دیروز از کودکان امروز شادتر بودن، ناشناخته های بیشتری پیش رویشان بود، همواره در کند و کاو و جستجو بودن، به یاد دارم در زمان کودکی افرادی که به حج می رفتند، بعد از بازگشت، می شنیدم که به زیارت خانه خدا رفته اند و من همیشه در ذهن کودکانه خود به نردبان بلندی فکر می کردم که حاجیان از آن بالا رفته و به خانه خدا رسیدند، فکر می کردم وقتی که از نردبان بالا می روند و خسته می شوند، کجا استراحت می کنند؟ و آن نردبان بلند را چه کسی ساخته؟ این خیالبافیها همینطور ادامه داشت، و حالا که فکرش را می کنم، جه دنیای رنگی رنگی و خیال انگیزی داشتیم، اما کودکان امروز نسل سرزمین مجازی هستند که هیچ چیز در آن واقعی نیست، کودکانی در پشت دیواره های شیشه ای، این دنیای دروغین، کودکان غمگینی که به تنهایی در غار مجازی خود به سر می برند،

     

    هر کدامشان با گوشیها و تبلت هایی که در دست دارند، وصل می شوند به دنیایی بدون حس خوب دویدن در میان باد و باران، گم شدن در میان کوچه ها و بازیهای کودکانه، عطر خوب قصه های مادربزرگ، دوستی در انتظار دوست دیگرش تا با هم بازی کنند، چقدر طعم شیرین آن قرارها در خاطرم مانده، تمام تلاشمان را می کردیم که دیر نکنیم تا بیشتر بازی کنیم، محله ای که از فریاد بازی بچه ها گوش های خود را می گرفت، خرید از بقال سر کوچه چقدر لذت بخش بود، اما حالا ماییم و کودکانی که انگار با هم بیگانه ایم، آنها در سرزمین دیگری هستند، سرزمین خودشان، کسی حق ورود به آن را ندارد، پرخاش گری و خشونت دو مشخصه بارز آن است، کودکان امروز مثل کودکی ما شاد و سرحال نیستند، اصلا دیگر کودک نیستند، به لطف دنیای مجازی همه جای دنیای بزرگتر ها هستند، کودکانی غمگین که بازی کردن، شور و اشتیاق کودکی در آنها مرده یا هرگز به دنیا نیامده! تا دیر نشده باید به فکر کودکانمان باشیم و گرنه دنیا دیگر هرگز هیاهوی سحر آمیز کودکان را نخواهد شنید، باید انها را به حقیقت کودکیشان برگردانیم، به حقیقت معصوم و دوست داشتنی کودکی هفت ساله….

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *