ندای زاگرس – امروز، تهران نه یک شهر، که یک سوگنامهیِ باشکوه است؛ خیابانهایی که از تپشِ قلبِ سوگواران میلرزند و میدانند که امروز، ضد استکبارترینِ مجاهدانِ این قرن، برای همیشه از میانِ ما عبور میکند تا به جاویدگی بپیوندد.
او که تمامِ سالهایِ شریفِ عمرش را در سنگرِ ایستادگی سپری کرد و هیچگاه از سنگینیِ بارِ استعمار نترسید؛ کسی که برای اعتلای این خاک، از خونِ دلها خورد و و رنجها برد تا سایهیِ امنِ ایران، از چنگالِ کفتارانِ سیاستِ جهانی، در امان بماند.
انسان وارسته ای که تمامِ عمر، رنجها را در سکوتِ ایثار پنهان کرد و همواره صراط مستقیم را نشان می داد و امروز، جانِ باارزشش را ور طبق اخلاص وفاداری نهاد و آن را در آغوشِ خاکِ میهن تقدیم کرد.
عزیزِ خیابان کشور دوست؛ امروز بر دستانِ مردمی تشییع میشوی که شکوهِ تو در بغضِ سنگینِ آنهاست و هیبتِ تو در خشمی باشکوه که در گلوهایشان شعله میکشد، فریادِ انتقام که از میانِ لبهایِ سوگوارشان برمیآید، نه یک فریاد، که یک سوگند است؛ سوگندی که با پرچمهایِ سرخِ خونخواهیت، بر فرازِ پیکرِ مطهرت به اهتزاز درآمدهاند تا بدانیم که خونِ تو، ادامه دهنده انقلاب ماست و راهت، تا ابد، با خون نوشته خواهد شد،چرا که هر خون تازه ی شهیدی که بر زمین پاک وطن می افتدد، درخت انقلاب ما ریشه دار تر می گردد.
رهبرِ شهیدم… تو که همواره دلتنگ کربلا و آن خاکِ مقدس بودی، اکنون همانند جدِّ بزرگ و مقتدر خود، حسین (ع)، با تمامِ شکوه و کمال، به استقبالِ شهادت رفتی.
و امروز به دیدارِ آن محبوبِ ازلی میروی، زیارتت قبول آقا؛ اما وقتی در آستانِ کربلا ایستادی، یادی از ما که در دلتنگ صحبت ها و دیدارت هستیم، باش…
خسته نباشی رهبر شهیدم؛ ای که تمامِ بارِ سنگینِ مسئولیت و رنجهایِ راهِ اعتلای ایران را به دوش کشیدی و در برابر ظلم و جور سر خم نکردی
خدا قوت زائرِ کربلا، ای که با شهادت، راه را برای ما روشن کردی…
دیدگاهتان را بنویسید