ندای زاگرس – تهران- ایالات متحده دهههاست که از خود تصویر یک قدرت جهانی شکستناپذیر را ترویج داده که قادر است کشورها را بازآرایی، حکومتها را سرنگون و واقعیتهای سیاسی را از طریق نیروی نظامی تحمیل کند. با این حال، جنگ با ایران احتمالا در نهایت بهعنوان لحظه فروپاشی غایی این توهم در یادها ثبت خواهد شد.
به گزارش سیاست خارجی ایرنا، روزنامه عربی «القدس» مستقر در بیتالمقدس در گزارشی نوشته است که «از نگاه واشنگتن، جنگها نه صرفا نبرد بر سر سرزمین یا امنیت، بلکه به خودی خود تجلی برتری آمریکایی محسوب میشدند.»
این روزنامه در ادامه به تحلیلهای جان مرشایمر، اندیشمند مطرح علوم سیاسی و استاد دانشگاه شیکاگو درباره شکست واشنگتن در ایران پرداخت و اضافه کرد: مرشایمر مکررا و با صراحتی غیرمعمول استدلال کرده که این جنگ، شکست بیچونوچرای آمریکاست و دونالد ترامپ(رئیس جمهوری این کشور)، جز اعتراف به شکست، هیچ راه خروج قابل قبولی ندارد. علت تاملبرانگیز و هشدارآمیز بودن ارزیابی او نه صرفا صراحت بیبدیل آن، بلکه این واقعیت فزاینده است که حتی بسیاری در تشکیلات سیاست خارجی واشنگتن هم دیگر قادر به نادیدهگرفتن آن نیستند؛ «ایالات متحده وارد جنگی دیگر شده که بهراحتی آن را شروع و بیمحابا آن را تشدید کرد، اما به لحاظ سیاسی قادر به پیروزی در آن نیست.»
در کانون این فاجعه، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر(رژیم) اسرائیل قرار داشت؛ کسی که رویارویی با ایران دههها به وسواس فکری او بدل شده و همین وسواس واشنگتن را به سمت این رویارویی فاجعهبار سوق داد. گزارشها پیرامون جلسهای در ۱۱ فوریه ۲۰۲۶ در اتاق وضعیت کاخ سفید حاکی از آن است که نتانیاهو بهشخصه ترامپ را تحت فشار گذاشته بود تا تشدید نظامی علیه تهران را با میل و رغبت بپذیرد و اینگونه استدلال کرده بود که حذف ردههای اول و دوم رهبری ایران به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر خواهد شد.
این توهم، اغواکننده و آشنا بود. برنامه این بود که عراق پس از سقوط صدام حسین، به الگویی دموکراتیک تبدیل شود. انتظار میرفت که لیبی پس از سرنگونی معمر قذافی، به ثبات برسد. بارها و بارها پیشبینیهایی درباره فروپاشی سوریه نیز انجام میشد. با این حال، در عوض تمام این پیشبینیها و توهمات، هر کدام از این مداخلهها به هرجومرج، تجزیه و بیثباتی بلندمدت انجامید که احساسات ضدآمریکایی را در سراسر منطقه تقویت کرد.
اما ایران به مراتب مقاومتر از این کشورها ظاهر شد، زیرا (به ادعای نگارنده)، نظام سیاسی آن بهرغم اختلافات داخلی و برخی نارضایتیهای عمومی، از ژرفای نهادی، انسجام ایدئولوژیک و تابآوری ملی برخوردار بوده که در طول دههها تحریم، انزوا و تهدیدهای خارجی شکل گرفته است. این فرضیه که ترور رهبران ارشد جمهوری اسلامی ایران باعث فروپاشی نظام سیاسی آن میشود، نه پختگی راهبردی، بلکه سوءبرداشتی عمیق از جامعه و تاریخ سیاسی ایران را به نمایش گذارد.
حالا این اشتباه محاسباتی، به خودی خود، جنگ را تعریف میکند. اهداف واشنگتن گسترده بودند. تصور این بود که ایران تا سرحد تسلیم، تضعیف شود، نفوذ منطقهایاش تحلیل برود، توان موشکیاش خنثی و حکومتش یا تسلیم شود یا فروبپاشد. برخی در داخل دولت(آمریکا) و در محفل متحدان آن بر این باور بودند که ترور فرماندهان نظامی و مقامات ارشد باعث وحشت، تجزیه و فروپاشی نهایی حکومت خواهد شد. در عوض اما، عکس آن رخ داد. حکومت ایران به قوت خود باقی ماند. ساختار رهبری آن وفق پیدا کرد. نهادهای نظامی آن بدون فروپاشی، ضربات شدید را تاب آوردند. و شاید خطرناکترین اتفاق برای واشنگتن این بود که جنگ به یک رویارویی طولانی تبدیل شد که اعتبار سیاسی آمریکا را بهتدریج تحلیل برد و به طور همزمان اراده و عزم ایران را قوت بخشید.
مشکل عمیقتر صرفا این نیست که ایالات متحده موفق به دستیابی به پیروزی قاطعانه نشده، بلکه این است که این جنگ، ضعفهای ساختاری قدرت آمریکا که واشنگتن دههها برای پنهان کردن آن تلاش کرده بود را عریان کرد.
سیاستمداران آمریکایی از پایان جنگ سرد با این فرضیه عمل میکردند که هیچ بازیگری در منطقه قادر نیست تا به طور معنادار در برابر برتری نظامی آمریکا مقاومت کند. عراق به فاجعه دچار شد. افغانستان طولانیترین جنگ تاریخ آمریکا نام گرفت و با خروج تحقیرآمیز واشنگتن پایان یافت. لیبی پس از مداخله غربی، با تجزیه فروپاشید. با این حال و بهرغم تمام این شکستها، واشنگتن همچنان چنان رفتار میکند که گویی تسلط نظامی، ضامن نتایج سیاسی(مورد انتظار) است.
ایران این توهم را بیباکانه و قویتر از هر جنگ دیگری فرو پاشید.
خلاف کشورهای ضعیفی که پیشتر هدف (مداخله) آمریکا قرار گرفته بودند، ایران از عمق راهبردی، ائتلافهای منطقهای، توان بازدارندگی موشکی و اراده سیاسی برای تابآوری حملات شدید برخوردار بوده است. مهمتر از همه اینکه تهران چیزی را درک کرد که واشنگتن بارها از درک آن عاجز مانده بود؛ «بقا بهخودیخود میتواند در برابر دشمن قویتر، به مثابه پیروزی عمل کند.» ایران نیازی نداشت که از نظر نظامی آمریکا را شکست دهد، بلکه تنها کافی بود تا واشنگتن را دستیابی به اهدافش ناکام بگذارد و در عین حال، هزینههای اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی فزایندهای بر آن تحمیل کند.
بازارهای انرژی متزلزل و آشفته و مسیرهای جهانی حملونقل دریایی با اختلال مواجه شدند. متحدان آمریکا در اروپا و خلیج فارس نیز به طور فزایندهای نسبت به ادراک و همچنین غیرقابل پیشبینیبودن واشنگتن مضطرب شدند. چین و روسیه فرصت یافتند تا نفوذ دیپلماتیک و اقتصادی خود را تعمیق و خود را بهعنوان بازیگرانی با ثبات معرفی کنند. در عین حال، در خودِ ایالات متحده، استیصال و فرسودگی عمومی عمیقتر شد زیرا چشم بستن بر هزینههای یک جنگ بیپایان دیگر در خاورمیانه، ناممکن شد.
دقیقا به همین دلیل است که مرشایمر بر این باور است که ترامپ هیچ مسیر عینی و قابل اتکایی برای پیشروی ندارد. تشدید تنش، خطر فاجعهای منطقهای را به همراه دارد و در عین حال، موفقیت را هم تضمین نمیکند. عقبنشینی بدون دستیابی به اهداف هم ظاهرا تفاوتی با شکست ندارد. ادعای پیروزی هم توخالی به نظر میرسد، چرا که ایران ایستاده، جسور و سرسخت و قادر به تداوم مقاومت است. بنابراین کاخ سفید بین یک پیروزی نظامی دستنیافتنی و تحقیر سیاسی برخاسته از اعتراف به شکست راهبردی گرفتار آمده است.
به نظر میرسد که نگرانکنندهترین بُعد این جنگ، برملا شدن فرسودگی یا فروپاشی تفکری سیاست خارجی آمریکا باشد. طبقه سیاسی واشنگتن سالهاست که بهرغم فروپاشیهای مکرر، همان فرضیات را دوباره و دوباره نشخوار میکند. هر شکست نه بهعنوان مدرکی دال بر نقصان راهبردی، که بهعنوان شاهدی مبنی بر فقدان تاختوتاز مورد نیاز و به اندازه کافی طولانی یا بیرحمانه نبودن جنگهای پیشین تفسیر میشود. نتیجه، چرخهای خطرناک است که در آن واشنگتن هرگز به معنای واقعی درسها و عبرتها را نمیآموزد.
به ندرت پیش میآید که امپراطوریها در حین تجربه سقوط، لحظه افول خود تشخیص دهند. آنها مدتها پس از تحلیلرفتن اعتبارشان، همچنان به نمایش اعتماد به نفس خود ادامه میدهند. آنها لفاظی را با قدرت و هزینه نظامی را با خرد راهبردی اشتباه میگیرند. خطری که در کمین آمریکا قرار دارد، صرفا احتمال شکست در یک جنگ نیست، بلکه این واقعیت است که امکان دارد با هدف چشمپوشیدن و انکار این واقعیت که جهان دستخوش تغییران بنیادین شده است، همچنان به راهاندازی جنگهای متعدد ادامه دهد.
توهم نتانیاهو درباره تغییر رژیم و اشتیاق ترامپ به باور آن، احتمالا در تاریخ در کنار ویتنام و عراق ثبت شود؛ البته نه بهعنوان نمایش قدرت، بلکه بهعنوان هشداری درباره تکبر، فریب و پیامدهای رهبرانی که قدرت را با واقعیت اشتباه میگیرند.
دیدگاهتان را بنویسید