چهارشنبه / ۱۰ تیر / ۱۴۰۵
×
اعتماد مشتریان، سرمایه انسانی و ارزش‌آفرینی؛ سه محور توسعه پایدار بانک صادرات ایران
مدیرعامل بانک صادرات ایران در آیین تودیع و معارفه عنوان کرد:

اعتماد مشتریان، سرمایه انسانی و ارزش‌آفرینی؛ سه محور توسعه پایدار بانک صادرات ایران

ندای زاگرس – تهران- زمانی که رئیس جمهوری آمریکا از سیاست رویارویی نظامی با ایران به سمت آتش‌بس و دیپلماسی تغییر موضع داد، بسیاری از مفسران انگیزه‌های سیاسی این تغییر موضع را برجسته کردند؛ اما شاید عامل مهم‌تری در پشت این چرخش نهفته باشد.

قبض جنگ که رسید، ترامپ پای میز مذاکره با ایران نشست

به گزارش روز چهارشنبه ایرنا، رسانه آمریکایی «missouriindependent» در گزارشی با اشاره به چرخش دونالد ترامپ در قبال ایران و متوسل شدن به گفت‌وگوی دیپلماتیک و فاصله گرفتن از رویارویی نظامی، نوشت: برخی این تغییر موضع را عقب‌نشینی تلقی و برخی دیگر ابهاماتی را درباره نیت واقعی دولت آمریکا مطرح کردند. با این حال، شاید عامل مهم‌تری پشت این چرخش نهفته باشد: جنگ، شوکی تاریخی به بازار جهانی نفت وارد کرده و اقتصاد جهان را در لبه پرتگاه قرار داده است.

 

جهش قیمت نفت آغاز ماجرا بود

اختلال طولانی‌مدت در جریان کشتیرانی و عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز، قیمت نفت را در مقایسه با سطوح پیش از جنگ، حدود ۳۰ درصد بالاتر برد و به افزایش تورم دامن زد. دولت آمریکا با هدف تثبیت عرضه، بخشی از ذخایر راهبردی و همچنین ذخایر اضطراری نفت خود را روانه بازار کرد. این اقدامات تا حدی موثر بود، اما چنین ذخایری، نه برای بحران‌های طولانی‌مدت، بلکه صرفا برای مقابله با اختلالات موقت طراحی شده‌اند. در واقع، ذخایر راهبردی نفت آمریکا اکنون به پایین‌ترین سطح خود در بیش از ۴۰ سال گذشته رسیده و به نگرانی‌های جدی درباره جهش مهارناپذیر قیمت سوخت، احتمالا از ماه‌های جولای یا آگوست، منجر شده است. بنابراین، تداوم جریان صادرات نفت و گاز حیاتی است.

اما افزایش قیمت نفت تازه آغاز ماجرا بود. یکی دیگر از پیامدهای جنگ که اغلب کمتر به آن توجه می‌شود، بخش کشاورزی است. قیمت کودهای شیمیایی به عنوان یکی از ملزومات اساسی تولید مواد غذایی در جهان، نیز حدود ۵۰ درصد افزایش یافت. آثار این جهش شدید قیمت در سراسر جهان احساس شد؛ به‌طوری که کشاورزان با هدف تعدیل تاثیر آن بر تولید محصولات غذایی، برای تامین کود مورد نیاز خود به تکاپو افتادند.

پیامدهای زنجیره‌ای این بحران بسیار فراتر از مزارع رفت. افزایش هزینه کود و حمل‌ونقل، قیمت مواد غذایی را افزایش داد و فشار بیشتری بر خانوارهایی وارد کرد که پیش‌تر نیز با تورم دست‌وپنجه نرم می‌کردند. این جنگ همچنین از طریق افزایش هزینه استقراض، شرایط مالی خانواده‌ها را تحت‌الشعاع قرار داد. نرخ وام‌های مسکن که در ابتدای سال به کمتر از ۶ درصد رسیده بود، بار دیگر افزایش یافت و متوسط نرخ وام مسکن ۳۰ ساله به ۶.۵۲ درصد رسید.

بار مالی جنگ نه‌تنها بر دوش خانوارها، بلکه به گردن مالیات‌دهندگان آمریکایی نیز افتاد. برآوردهای موسسه رتبه‌بندی اعتباری «مودیز/ Moody’s Analytics» نشان می‌دهد که این جنگ تاکنون حدود ۱۳۲ میلیارد دلار برای مصرف‌کنندگان و مالیات‌دهندگان آمریکایی هزینه داشته است. افزون بر این، وزارت جنگ آمریکا(پنتاگون) درخواست ۸۰ میلیارد دلار بودجه اضافی برای پشتیبانی از عملیات نظامی ارائه کرده است.

 

پیامدهایی فراتر از خاورمیانه

افزون بر این هزینه‌های آشکار، خطرات دیگری نیز وجود داشت که کمتر به چشم می‌آمد، اما شاید بسیار جدی‌تر بود. متحدان آمریکا در خاورمیانه برای تامین آب آشامیدنی ده‌ها میلیون نفر، به‌شدت به تاسیسات آب‌شیرین‌کن وابسته‌ هستند. در حالی که عمده توجه‌ها به تاسیسات نفتی و مسیرهای کشتیرانی معطوف بود، هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های آب می‌توانست به بحران‌های انسانی و اختلالات گسترده اقتصادی در سراسر منطقه منجر شود.

پیامدهای جنگ از خاورمیانه فراتر رفت و فشار بیشتری بر اقتصاد جهانی، که پیش از آن نیز متزلزل بود، وارد آورد. بانک جهانی هشدار داده است که تداوم جنگ می‌تواند رشد اقتصاد جهان را کُند کرده و بسیاری از کشورهای در حال توسعه، به‌ویژه آنهایی که به شدن به واردات انرژی و مواد غذایی وابسته‌ هستند را تا سال‌ها در معرض رکود قرار دهد. چنین پیامدهایی صرفا به خارج از آمریکا محدود نمی‌شد. تضعیف رشد اقتصاد جهانی، تقاضا برای صادرات آمریکا را کاهش می‌داد، زنجیره‌های تامین را مختل می‌کرد و فشار بیشتری بر اقتصادی وارد می‌آورد که همین حالا نیز با تورم دست‌وپنجه نرم می‌کند.

این تحولات به طور کلی نشان می‌دهد که چرا نگرانی دولت ترامپ درباره تداوم جنگ رفته‌رفته بیشتر و بیشتر شد. مسئله دیگر صرفا یک رویارویی نظامی نبود، بلکه به بحرانی اقتصادی بدل شده بود که بازارهای انرژی، تولید غذا، بودجه خانوارها، بودجه دولت‌، متحدان آمریکا و رشد اقتصاد جهانی را به‌شدت تحت‌الشعاع قرار می‌داد.

 

زور میزوری به جنگ نمی‌رسید

برای ایالت میزوری، این فشارهای اقتصادی هر چه بود، انتزاعی نیست. بخش کشاورزی و جنگلداری سالانه حدود ۹۴ میلیارد دلار به اقتصاد این ایالت کمک می‌کند و بیش از ۴۵۶ هزار شغل را تحت حمایت و پشتیبانی قرار می‌دهد. کشاورزان به سوخت، کود شیمیایی و شبکه‌های حمل‌ونقل مقرون‌به‌صرفه وابسته‌ هستند؛ تولیدکنندگان به زنجیره‌های تامین باثبات و هزینه‌های قابل پیش‌بینی انرژی متکی‌اند و خانواده‌ها نیز به تورم پایین و قیمت معقول مواد غذایی وابسته‌اند. بنابراین، یک جنگ طولانی‌تر و گسترده‌تر، هر سه مورد را تهدید می‌کرد.

آثار فشارها در طول جنگ به‌وضوح قابل رویت بود. قیمت کودهای شیمیایی جهش کرد و هزینه تولید ذرت، سویا و دیگر محصولات محوری کشاورزی ایالت میزوری را افزایش داد. به طور همزمان، قیمت بنزین در کلان‌شهر سنت‌لوئیس از گالنی ۲.۸۳ دلار در ماه فوریه به بیش از چهار دلار در ماه آوریل رسید. افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل نه‌تنها کشاورزان، بلکه تولیدکنندگان، خرده‌فروشان و مصرف‌کنندگان را تحت فشار قرار داد.

صنعت تولید ایالت میزوری نیز با چالش‌های مشابهی روبه‌رو شد. بسیاری از شرکت‌ها به زنجیره‌های تامین پایدار و انرژی مقرون‌به‌صرفه وابسته‌اند. وقتی که قیمت سوخت افزایش می‌یابد و حمل‌ونقل با تاخیر مواجه می‌شود، هزینه انتقال مواد اولیه و کالاهای نهایی بالا می‌رود. این امر رقابت‌پذیری شرکت‌ها را دشوارتر کرده و در نهایت به افزایش قیمت‌ها برای مصرف‌کننده نهایی می‌انجامد.

خانواده‌ها نیز افزایش هزینه‌ها را در زندگی روزمره کاملا حس می‌کنند. وقتی قیمت سوخت بالا می‌رود، هزینه خرید مواد غذایی، کالاهای مصرفی و سایر مایحتاج اساسی خانواده افزایش می‌یابد.

زمانی که از این زاویه به موضوع بنگریم، تصمیم ترامپ برای حرکت به سمت دستیابی به توافق، بیشتر شبیه پذیرش واقعیت‌های اقتصادی به نظر می‌رسد.

 

اقتصاد برای آمریکایی‌ها در اولویت است

کاهش قیمت‌ها پس از دستیابی به توافق(اولیه) گویای همین واقعیت است. به‌دنبال تعدیل تنش‌ها و فروکش کردن نگرانی‌ و هراس‌ها درباره اختلال بزرگ در حمل‌ونقل جهانی و عرضه انرژی، قیمت نفت روند نزولی گرفت و قیمت بنزین در ایالت میزوری برای نخستین بار در چند هفته گذشته به زیر چهار دلار در هر گالن سقوط کرد. بازارها در حال مخابره این پیام روشن بودند: «تشدید تنش هزینه‌ای سنگین و ثبات، ارزش بالایی دارد.»

صرف‌نظر از مواضع نسبت به رویکرد دولت ترامپ در قبال ایران، منطق اقتصادیِ اجتناب از گسترش جنگ به‌سختی قابل چشم‌پوشی است. آنچه روی میز قمار قرار داشت، بسیار فراتر از اهداف نظامی بود؛ در واقع، پای امنیت انرژی، تولید مواد غذایی، تورم، تجارت جهانی و خطر بی‌ثباتی بلندمدت در منطقه‌ای که همچنان نقشی محوری در اقتصاد جهان ایفا می‌کند، همگی در میان بود.

در نهایت، ظاهرا واشنگتن بار دیگر درسی را آموخته که در طول‌ نسل‌های مختلف، چراغ راه تصمیمات سیاسی بوده و سیاستمداران را هدایت کرده است:

 

**«اصل، اقتصاد است، احمق!»

** جمله مشهور «مسئله اصلی، اقتصاد است، احمق!/ It’s the economy, stupid!» یکی از شعارهای سیاسی معروف تاریخ آمریکا است که در کارزار انتخاباتی سال ۱۹۹۲ بیل کلینتون ابداع شد. این جمله یادآور این است که مهم‌ترین دغدغه رای‌دهندگان، مسائل اقتصادی است.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *