پنجشنبه / ۱۴ آبان / ۱۴۰۵
×

ندای زاگرس – پیروزی قاطع دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای چهارم نوامبر ۲۰۲۶ را باید فراتر از یک جابه‌جایی معمول قدرت در کنگره آمریکا ارزیابی کرد. این انتخابات به صحنه اعتراض گسترده بخشی از جامعه آمریکا به سیاست‌های دونالد ترامپ، عملکرد دولت جمهوری‌خواه، بحران معیشتی و پیامدهای ماجراجویی‌های نظامی واشنگتن تبدیل شد؛ شکستی که می‌تواند معادلات سیاسی آمریکا و جایگاه بین‌المللی این کشور را تحت تأثیر قرار دهد.

زلزله سیاسی در واشنگتن؛ شکست تاریخی ترامپ و جمهوری‌خواهان، هزینه جنگ‌طلبی و افول اعتبار آمریکا  ✍️ دکتر سیدخلیل سجادی اسدآبادی

انتخابات اخیر مجلس نمایندگان و سنا در آمریکا، نتیجه‌ای رقم زد که از آن می‌توان به‌عنوان یک ضربه سیاسی سنگین به دونالد ترامپ و حزب جمهوری‌خواه یاد کرد. دموکرات‌ها موفق شدند کنترل هر دو مجلس کنگره را به دست بگیرند؛ اتفاقی که از یک سو نشان‌دهنده تغییر محسوس فضای سیاسی آمریکا و از سوی دیگر بیانگر نارضایتی گسترده از عملکرد دولت مستقر است.

بر اساس نتایج اعلام‌شده، دموکرات‌ها ااکثریت سنا ومجلس نمایندگان را به دست آوردند. اهمیت این پیروزی زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم جمهوری‌خواهان پیش از انتخابات در هر دو مجلس اکثریت داشتند و اکنون بخش مهمی از قدرت قانون‌گذاری را از دست داده‌اند.

یکی از مهم‌ترین محورهای قابل بررسی در تحلیل این انتخابات، تأثیر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بر افکار عمومی این کشور است.

دولت ترامپ با ورود به یک تقابل نظامی گسترده با جمهوری اسلامی ایران، وارد مسیری شد که پیامدهای آن بسیار فراتر از محاسبات اولیه نظامی و سیاسی بود. این درگیری نه‌تنها هزینه‌های سنگینی برای آمریکا به همراه داشت، بلکه اقتصاد منطقه و امنیت انرژی جهان را نیز تحت تأثیر قرار داد.

بر اساس گزارش خدمات پژوهشی کنگره آمریکا، عملیات نظامی این کشور علیه ایران تا اول اوت ۲۰۲۶ حدود ۳۸ میلیارد دلار هزینه داشته است. همچنین، توافق‌های آتش‌بس و تفاهم‌های دیپلماتیک نتوانستند به یک پایان پایدار برای جنگ منجر شوند و درگیری‌ها بار دیگر از سر گرفته شدند.

در چنین شرایطی، طبیعی است که بخش مهمی از افکار عمومی آمریکا درباره ضرورت، دستاورد و هزینه‌های این جنگ پرسش‌های جدی مطرح کند. رأی‌دهندگان آمریکایی با واقعیتی مواجه شدند که در آن هزینه‌های نظامی، فشارهای اقتصادی و نگرانی‌های امنیتی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم گزارش‌های مربوط به انتخابات، نارضایتی از هزینه‌های زندگی، تورم و جنگ با ایران را از جمله عوامل مؤثر در عقب‌نشینی جمهوری‌خواهان معرفی کرده‌اند. بنابراین، جنگ را باید یکی از عوامل مهم شکست سیاسی ترامپ دانست، نه لزوماً تنها عامل آن.
موضوع مهم دیگر، ناکامی محاسبات راهبردی واشنگتن و تل‌آویو در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران است. به نظر می‌رسد یکی از اشتباهات اساسی دولت ترامپ و کابینه نتانیاهو این بود که ظرفیت‌های دفاعی، نظامی، علمی و میزان تاب‌آوری ملی ایران را به‌درستی ارزیابی نکردند.

تصور اینکه با توسل به قدرت نظامی و حملات گسترده می‌توان اراده یک ملت را در هم شکست و ساختار سیاسی و دفاعی آن را مطابق خواسته‌های طرف مهاجم تغییر داد، با واقعیت‌های میدانی و پیچیدگی‌های جامعه ایران فاصله زیادی داشت.

ایران در این رویارویی نشان داد که از ظرفیت‌های قابل توجهی در حوزه موشکی، فناوری‌های نظامی، توان دفاعی و نیروی انسانی متخصص برخوردار است. تداوم توان پاسخ‌گویی و وارد کردن هزینه به طرف مقابل، یکی از عواملی بود که محاسبات اولیه آمریکا و اسرائیل را با چالش مواجه کرد.

از این منظر، جنگ تحمیلی علیه ایران را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک تقابل نظامی محدود بررسی کرد؛ بلکه این جنگ به آزمونی برای سنجش اعتبار قدرت بازدارندگی آمریکا و میزان توانایی آن در تحمیل اراده سیاسی خود به دیگر کشورها تبدیل شد.

نکته اساسی این است که قدرت نظامی، زمانی به پیروزی راهبردی تبدیل می‌شود که بتواند اهداف سیاسی مورد نظر را نیز محقق کند. صرف برخورداری از پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی، تضمینی برای دستیابی به پیروزی سیاسی نیست.

یکی از پیامدهای مهم جنگ اخیر، ضرورت بازنگری کشورهای منطقه در الگوی امنیتی خود است.

کشورهای حوزه خلیج فارس سال‌هاست بخش مهمی از معادلات امنیتی خود را بر حضور نظامی و حمایت قدرت‌های خارجی، به‌ویژه ایالات متحده آمریکا، بنا کرده‌اند. اما تحولات اخیر بار دیگر نشان داد که حضور پایگاه‌های نظامی خارجی لزوماً به معنای مصونیت از بحران و تضمین امنیت پایدار نیست.

وقتی یک جنگ گسترده می‌تواند امنیت انرژی، تجارت، زیرساخت‌ها و ثبات کشورهای منطقه را تحت تأثیر قرار دهد، این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا اتکای بلندمدت به قدرت‌های فرامنطقه‌ای می‌تواند تضمین‌کننده امنیت واقعی باشد؟

به نظر می‌رسد زمان آن فرا رسیده است که کشورهای منطقه به جای رقابت‌های فرسایشی و اتکا به بازیگران خارج از منطقه، به سمت شکل‌دهی به یک نظام امنیت جمعی حرکت کنند.

ایران و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، با وجود اختلاف‌نظرها و تفاوت‌های سیاسی، ناگزیر از همزیستی جغرافیایی و همکاری برای تأمین امنیت مشترک هستند. امنیت پایدار منطقه باید با مشارکت کشورهای منطقه و از مسیر گفت‌وگو، اعتمادسازی و همکاری‌های اقتصادی و سیاسی تأمین شود؛ نه با تبدیل شدن به میدان رقابت قدرت‌های خارجی.

شکست جمهوری‌خواهان را نمی‌توان صرفاً به جنگ ایران محدود کرد. رفتار سیاسی دونالد ترامپ در عرصه بین‌المللی نیز یکی دیگر از عواملی است که در تضعیف موقعیت سیاسی او نقش داشته است.

اصرار بر طرح موضوع تصاحب یا کنترل گرینلند، تنش‌های تجاری و سیاسی با کانادا، اختلافات با متحدان اروپایی و رویکرد غیرقابل پیش‌بینی در قبال شرکای سنتی آمریکا، تصویری از سیاست خارجی پرتنش و یک‌جانبه‌گرایانه دولت ترامپ ایجاد کرد.

این رویکرد به‌تدریج این نگرانی را در میان متحدان آمریکا افزایش داد که واشنگتن دیگر الزاماً شریک قابل پیش‌بینی و قابل اتکایی نیست.

کشوری که مدعی رهبری جهان آزاد است، نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن منافع و نگرانی‌های دیگر ملت‌ها، همواره بر خواسته‌های یک‌جانبه خود اصرار کند و انتظار داشته باشد که متحدانش نیز بدون اعتراض از آن تبعیت کنند.

در واقع، سیاست خارجی ترامپ در مواردی به جای تقویت جایگاه آمریکا، به افزایش اختلافات و فرسایش اعتماد متحدان این کشور منجر شده است.

افکار عمومی آمریکا و هزینه‌های اخلاقی جنگ‌افروزی
یکی دیگر از ابعاد قابل توجه این تحولات، مسئله افکار عمومی و حساسیت‌های انسانی در برابر جنگ و کشتار غیرنظامیان است.

حملات نظامی و پیامدهای انسانی جنگ در ایران، لبنان و غزه، بار دیگر مسئله مسئولیت قدرت‌های نظامی و سیاسی در قبال جان انسان‌های بی‌گناه را به موضوعی مهم در افکار عمومی جهان تبدیل کرد.

کشته شدن زنان و کودکان و تخریب زیرساخت‌های غیرنظامی، فارغ از ملیت و جغرافیای قربانیان، نمی‌تواند با توجیهات سیاسی و نظامی از نظر اخلاقی نادیده گرفته شود.

در جامعه آمریکا نیز مخالفت با جنگ‌های پرهزینه، نگرانی درباره حمایت نظامی و سیاسی از اسرائیل و مطالبه پاسخ‌گویی دولت، بخشی از فضای سیاسی و اجتماعی را شکل داده است.

البته نمی‌توان ادعا کرد که همه رأی‌دهندگان دموکرات یا حتی همه مخالفان ترامپ، با یک انگیزه واحد به پای صندوق‌های رأی رفته‌اند؛ اما نمی‌توان از کنار این واقعیت نیز گذشت که جنگ ایران در کنار مشکلات اقتصادی و نارضایتی از عملکرد دولت، به یکی از موضوعات مهم انتخابات تبدیل شد.

بدون شک باید گفت؛ملتی که فشار و جنگ نتوانست اراده آن را در هم بشکنددر سوی دیگر این معادله مهم قراردارد.

ایران در سال‌های گذشته با فشارهای اقتصادی، تحریم‌ها، تهدیدهای نظامی و بحران‌های متعدد روبه‌رو بوده است. جنگ اخیر نیز فشارهای سنگینی بر کشور و مردم تحمیل کرد؛ اما تجربه این تحولات نشان داد که فشار خارجی لزوماً به تضعیف اراده ملی و تسلیم یک ملت منجر نمی‌شود.

تاب‌آوری اجتماعی، حفظ ظرفیت‌های علمی و فنی، تداوم فعالیت‌های ملی و توان دفاع از سرزمین، از مؤلفه‌هایی هستند که در چنین شرایطی اهمیت پیدا می‌کنند.

ملت ایران، با همه تفاوت‌های دیدگاه‌ها و سلایق سیاسی و اجتماعی، در برابر تهدید علیه تمامیت ارضی و استقلال کشور با یک مسئله مشترک مواجه است: دفاع از حق تعیین سرنوشت و مخالفت با تحمیل اراده خارجی.

این تجربه می‌تواند به‌عنوان نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران مورد توجه قرار گیرد؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد امنیت و استقلال ملی، بیش از هر چیز به ظرفیت‌های درونی، انسجام اجتماعی، توان علمی و قدرت بازدارندگی کشور وابسته است.

درادامه باید اذعان داشت؛از منظر داخلی آمریکا نیز تصرف هم‌زمان مجلس نمایندگان و سنا توسط دموکرات‌ها، پیامدهای سیاسی و حقوقی مهمی خواهد داشت.

دولت ترامپ از این پس برای پیشبرد برنامه‌های اقتصادی، بودجه‌ای و سیاسی خود با مقاومت جدی‌تری در کنگره روبه‌رو خواهد شد. کمیته‌های نظارتی کنگره نیز می‌توانند نقش فعال‌تری در بررسی عملکرد دولت، هزینه‌های جنگ، تصمیمات سیاست خارجی و نحوه مدیریت منابع عمومی ایفا کنند.

از سوی دیگر، این شکست می‌تواند موقعیت جمهوری‌خواهان را در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ تضعیف کند و اختلافات درونی این حزب را افزایش دهد.

این درحالی است که رویترز در تحلیل نتایج انتخابات به کاهش محسوس سهم جمهوری‌خواهان از آرای مناطق مختلف آمریکا اشاره کرده است. این مسئله نشان می‌دهد که شکست اخیر صرفاً محدود به چند حوزه انتخاباتی رقابتی نبوده، بلکه با یک تغییر گسترده‌تر در رفتار انتخاباتی بخش‌هایی از جامعه آمریکا همراه شده است.

در نهایت انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ آمریکا را باید یکی از مهم‌ترین تحولات سیاسی دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ دانست؛ انتخاباتی که در آن جمهوری‌خواهان کنترل هر دو مجلس کنگره را از دست دادند و دموکرات‌ها به یک پیروزی قابل توجه دست یافتند.

این نتیجه را می‌توان حاصل تلاقی چند عامل دانست: نارضایتی اقتصادی، افزایش هزینه‌های زندگی، پیامدهای جنگ با ایران، نگرانی‌های امنیتی، اختلافات سیاسی داخلی و اعتراض به رویکرد یک‌جانبه‌گرایانه دولت ترامپ.

اما پیام فراتر از مرزهای آمریکا نیز قابل تأمل است.
تحولات اخیر نشان داد که قدرت نظامی، ثروت اقتصادی و نفوذ سیاسی، اگر با عقلانیت راهبردی، احترام به استقلال کشورها و توجه به حقوق ملت‌ها همراه نباشد، نمی‌تواند به‌تنهایی ضامن موفقیت و اعتبار بین‌المللی یک کشور باشد.

ترامپ و جمهوری‌خواهان اکنون با واقعیتی روبه‌رو هستند که نمی‌توان آن را صرفاً به رقابت حزبی یا ضعف نامزدهای انتخاباتی نسبت داد. بخش مهمی از جامعه آمریکا درباره مسیر اداره کشور، هزینه‌های جنگ و اولویت‌های سیاست خارجی دولت پرسش‌های جدی مطرح کرده است.

برای ایران نیز مهم‌ترین درس این تحولات، ضرورت تقویت قدرت ملی، توسعه علمی و فناوری، حفظ توان بازدارندگی، ارتقای تاب‌آوری اقتصادی و تقویت روابط سازنده با کشورهای همسایه است.

تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی نمی‌تواند برای همیشه با تکیه بر زور، اراده خود را بر ملت‌ها تحمیل کند. شکست سیاسی اخیر جمهوری‌خواهان در آمریکا، فارغ از تفسیرهای حزبی، بار دیگر این واقعیت را یادآوری می‌کند که هزینه تصمیمات اشتباه رهبران، سرانجام می‌تواند در صندوق‌های رأی و در برابر چشم جهانیان آشکار شود.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *