ندای زاگرس – تهران- رهبر شهید انقلاب در تاسوعای سال ۷۹ با خواندن مصیبتی از حضرت عباس(ع) به وفا و بصیرت به عنوان دو ویژگی مهم آن حضرت اشاره کردند.
به گزارش خبرنگار معارف ایرنا، امروز سوم تیر برابر با نهم ماه محرم الحرام و مصادف با تاسوعای حسینی است؛ روزی که به قمر بنیهاشم اختصاص دارد و عاشقان حسینی ضمن مرور واژههای وفا، غیرت، جوانمردی و آزادگی به عزاداری و مرثیهسرایی در سوگ حضرت ابوالفضل (ع) میپردازند.
تاسوعا و عاشورا دو نماد عشق و دلباختگی در برابر معبود و جانفشانی در راه جانان است و شنیدن این دو واژه برای هر آزادهای یادآور نهایت اخلاص، وفا، جوانمردی و آزادگی است. روز تاسوعا در فرهنگ شیعه به عنوان روزی شناخته شده که عزاداران و عاشقان اهل بیت(ع) ضمن بیان فضیلت های علمدار کربلا، به مرثیه سرایی و عزاداری میپردازند.
بیان رشادتها و مصیبتهای حضرت ابوالفضل(ع) در روز تاسوعای حسینی، باعث شده تا برخی چنین تصور کنند که آن حضرت در روز تاسوعا به شهادت رسیده و به همین علت در این روز عزای سقای دشت کربلا را برپا میکنند درحالی که یاران امام حسین(ع) در روز عاشورا جان خود را برای یاری دین خدا و امام خود فدا کردند. مقام با عظمت حضرت ابوالفضل (ع) و موقعیت خاص ایشان باعث شده تا به طور ویژه یک روز را به بیان رشادتها و فضیلتهای این فرزند امیرمومنان(ع) اختصاص دهند که این روز، همان تاسوعای حسینی است.
روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که آن حضرت فرمود تاسوعا روزی است که «حسین(ع) و یارانش در کربلا محاصره شدند و سپاه شام پیرامونش حلقهوار گرد آمده او را از حرکت بازداشتند و پسر مرجانه (ابن زیاد) و عمر بن سعد در آن روز شادمان که لشکری انبوه، به اختیار دارند و حسین(ع) و یارانش را ضعیف شمردند و یقین کردند که دیگر حسین، یار و یاوری ندارد و مردم عراق به مدد او نخواهند آمد».
شیخ صدوق در کتاب امالی روایتی از امام سجاد (ع) نقل میکند که حضرت ابوالفضل (ع) در نزد خدا جایگاهی دارد که همه شهدا به او غبطه میخورند که ای کاش میتوانستند به چنین جایگاهی برسند و در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که «عموی ما عباس، نافذ البصیره بود؛ ایمان محکم و نفوذناپذیر داشت و همراه با امام حسین (ع) مجاهده کرد و به بلای نیکو رسید.»
در روز تاسوعا که دشمن عرصه را بر امام تنگ کرده بود، امام حسین (ع) از دشمن خواست تا در جنگ تاخیر اندازند و یک شب را مهلت دهند. عمر سعد که لشکر را آماده جنگ کرده بود، ابتدا قبول نکرد اما در نهایت پذیرفت و سیدالشهدا (ع) و یاران باوفایش آن شب را تا صبح به مناجات و دعا و تلاوت قرآن و نماز گذراندند. در چنین روزی بود که به دستور عبیدالله بن زیاد، لشکر مجهزی از کوفه وارد کربلا شد و امام حسین (ع) در عصر روز تاسوعا برای یاران خود خطابه ای خواندند و اصحاب آن حضرت اعلام وفاداری و حمایت خود را تا پای جان اعلام کردند.
رهبر شهید انقلاب حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای در ۲۶ فروردین ۱۳۷۹ مصادف با تاسوعای حسینی به عنوان خطیب جمعه تهران با تاکید بر بصیرت و وفای حضرت عباس(ع) به مرثیهخوانی پرداختند. مشروح بیانات آقای شهیدمان را بخوانید:
«در زیارات و کلماتی که از ائمه (ع) راجع به اباالفضلالعباس(ع) رسیده است، روی دو جمله تاکید شده است: یکی بصیرت، یکی وفا. بصیرت اباالفضلالعباس کجاست؟ همه یاران حسینی، صاحبان بصیرت بودند؛ اما او بصیرت را بیشتر نشان داد.
در روز تاسوعا، مثل امروز عصری، وقتی که فرصتی پیدا شد که او خود را از این بلا نجات دهد؛ یعنی آمدند به او پیشنهاد تسلیم و اماننامه کردند و گفتند ما تو را امان میدهیم؛ چنان بر خورد جوانمردانهای کرد که دشمن را پشیمان کرد. گفت: من از حسین جدا شوم!؟ وای بر شما! اف بر شما و اماننامه شما! نمونه دیگرِ بصیرت او این بود که به سه نفر از برادرانش هم که با او بودند، دستور داد که قبل از او به میدان بروند و مجاهدت کنند؛ تا اینکه به شهادت رسیدند. میدانید که آنها چهار برادر از یک مادر بودند: اباالفضل العباس -برادر بزرگتر- جعفر، عبدالله و عثمان. انسان برادرانش را در مقابل چشم خود برای حسینبنعلی قربانی کند؛ به فکر مادر داغدارش هم نباشد که بگوید یکی از برادران برود تا اینکه مادرم دلخوش باشد؛ به فکر سرپرستی فرزندان صغیر خودش هم نباشد که در مدینه هستند؛ این همان بصیرت است.
وفاداری حضرت اباالفضل العباس هم از همه جا بیشتر در همین قضیه وارد شدن در شریعه فرات و ننوشیدن آب است. البته نقل معروفی در همه دهانها است که امام حسین (ع) حضرت اباالفضل (ع) را برای آوردن آب فرستاد. اما آنچه که من در نقلهای معتبر -مثل «ارشاد» مفید و «لهوف» ابنطاووس- دیدم، اندکی با این نقل تفاوت دارد. که شاید اهمیت حادثه را هم بیشتر میکند. در این کتابهای معتبر اینطور نقل شده است که در آن لحظات و ساعت آخر، آنقدر بر این بچهها و کودکان، بر این دختران صغیر و بر اهل حرم تشنگی فشار آورد که خود امام حسین (ع) و اباالفضل (ع) با هم به طلب آب رفتند.
اباالفضل تنها نرفت؛ خود امام حسین هم با اباالفضل حرکت کرد و به طرف همان شریعه فرات -شعبهای از نهر فرات که در منطقه بود- رفتند، بلکه بتوانند آبی بیاورند. این دو برادر شجاع و قویپنجه، پشت به پشت هم در میدان جنگ جنگیدند.
یکی امام حسین در سن نزدیک به ۶۰ سالگی است، اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نامآوران بینظیر است. دیگری هم برادر جوان سی وچند سالهاش اباالفضلالعباس است، با آن خصوصیاتی که همه او را شناختهاند. این دو برادر، دوش به دوش هم، گاهی پشت به پشت هم، در وسط دریای دشمن، صف لشکر را میشکافند. برای اینکه خودشان را به آب فرات برسانند، بلکه بتوانند آبی بیاورند. در اثنای این جنگِ سخت است که ناگهان امام حسین احساس میکند دشمن بین او و برادرش عباس فاصله انداخته است. در همین حیص و بیص است که اباالفضل به آب نزدیکتر شده و خودش را به لب آب میرساند.
آنطور که نقل میکنند، او مشک آب را پر میکند که برای خیمهها ببرد. در اینجا هر انسانی به خود حق میدهد که یک مشت آب هم به لبهای تشنه خودش برساند؛ اما او در اینجا وفاداری خویش را نشان داد. اباالفضلالعباس وقتی که آب را برداشت، تا چشمش به آب افتاد، «فَذَکِّر عطش الحسین»؛ به یاد لبهای تشنه امام حسین، شاید به یاد فریادهای العطش دختران و کودکان، شاید به یاد گریه عطشناک علیاصغر افتاد و دلش نیامد که آب را بنوشد. آب را روی آب ریخت و بیرون آمد. در این بیرون آمدن است که آن حوادث رخ میدهد و امام حسین (ع) ناگهان صدای برادر را میشنود که از وسط لشکر فریاد زد یا اخا ادرک اخاک».
دیدگاهتان را بنویسید