پنجشنبه / ۱۷ اردیبهشت / ۱۴۰۵
×

ندای زاگرس – تهران- حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان، گفت:‌ سوگ جمعی، اگر مجال بیان و فهم پیدا کند، می‌تواند نه پایان همبستگی، بلکه نقطه آغاز نوعی بلوغ اجتماعی باشد چراکه جامعه‌ای که بتواند برای فقدان‌هایش زبان مشترک پیدا کند، برای آینده‌اش نیز امکان گفت‌وگو خواهد داشت و این شاید مهم‌ترین معنای تاب‌آوری اجتماعی در زمانه‌ای باشد که بحران، به بخشی از تجربه روزمره زندگی جمعی تبدیل شده است.

سوگ جمعی آغاز بلوغ اجتماعی/ تاب‌آوری رکن اصلی همدلی و انسجام جامعه است

محمدمهدی سیدناصری روز یکشنبه در گفت‌وگو با خبرنگار گروه جامعه ایرنا، اظهار کرد: تحولات اجتماعی عمیق، به‌ویژه آنگاه که با فقدان‌های گسترده، خشونت، یا تجربه‌های جمعیِ دردناک همراه می‌شوند، تنها ساختارهای سیاسی و اقتصادی یک جامعه را متأثر نمی‌کند بلکه به لایه‌های عمیق‌تر روان جمعی، روابط اجتماعی و احساس تعلق شهروندان نیز نفوذ می‌کند. در چنین شرایطی، مفاهیمی مانند «سوگ جمعی» و «تاب‌آوری اجتماعی» از سطح مفاهیم نظری فراتر می‌روند و به شاخص‌هایی برای سنجش سلامت اجتماعی و ظرفیت یک جامعه برای ادامه حیات معنادار تبدیل می‌شود.

وی ادامه داد: سوگ جمعی، برخلاف سوگ فردی، صرفاً واکنشی به فقدان یک شخص یا یک واقعه مشخص نیست بلکه تجربه‌ای اجتماعی است که در آن، گروه‌های گسترده‌ای از مردم با احساس از دست‌دادن امنیت، معنا، اعتماد یا آینده مواجه می‌شوند. در جامعه ایران، طی سال‌های اخیر، انباشت وقایع تلخ، از فجایع انسانی و حوادث ناگهانی تا تنش‌های اجتماعی و تجربه‌های مکرر بی‌ثباتی، نوعی سوگ ممتد و حل‌نشده را شکل داده است؛ سوگی که نه آغاز روشنی دارد و نه فرصت پایان‌یافتن پیدا می‌کند.

این مدرس دانشگاه افزود: از منظر علوم اجتماعی و حقوق بشر، یکی از خطرناک‌ترین وضعیت‌ها برای هر جامعه، باقی‌ماندن در حالت «سوگ تعلیق‌شده» است؛ وضعیتی که در آن، فقدان‌ها به رسمیت شناخته نمی‌شوند، امکان بیان عمومی اندوه محدود است و فرآیندهای ترمیم جمعی مختل می‌مانند و در چنین شرایطی، سوگ به‌جای آن‌که به بازسازی معنا و همبستگی اجتماعی منجر شود، به خشم فروخورده، بی‌اعتمادی و فرسایش سرمایه اجتماعی تبدیل می‌شود؛ البته تاب‌آوری اجتماعی، در این چارچوب، به‌هیچ‌وجه به معنای عادت‌کردن به رنج یا نادیده‌گرفتن زخم‌ها نیست.

سیدناصری تصریح کرد: برخلاف برداشت‌های ساده‌انگارانه، تاب‌آوری نه فضیلتی اخلاقی برای «تحمل بیشتر»، بلکه ظرفیتی نهادی، فرهنگی و حقوقی برای پردازش جمعی بحران، به‌رسمیت‌شناختن آسیب و بازگرداندن حس عاملیت به جامعه است. جامعه تاب‌آور، جامعه‌ای نیست که کمتر آسیب می‌بیند بلکه جامعه‌ای است که پس از آسیب، امکان گفت‌وگو، یادآوری، سوگواری و اصلاح را از دست نمی‌دهد.

وی اضافه کرد: در جامعه ایران، یکی از چالش‌های اساسی در مسیر تقویت تاب‌آوری اجتماعی، گسست میان تجربه زیسته مردم و سازوکارهای رسمی بیان و پردازش سوگ است. وقتی امکان سوگواری جمعی محدود می‌شود یا روایت‌های رسمی با احساسات عمومی هم‌خوانی ندارند، نوعی شکاف عاطفی و شناختی شکل می‌گیرد که پیامد آن، تضعیف همدلی اجتماعی و افزایش احساس تنهایی جمعی است. این وضعیت به‌ویژه برای کودکان و نوجوانان خطرناک‌تر است؛ نسلی که هنوز ابزارهای روانی و اجتماعی کافی برای فهم و هضم بحران‌های پیچیده را در اختیار ندارد.

این پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان اظهار کرد: از منظر حقوق کودک، سوگ جمعی حل‌نشده، یکی از عوامل پنهان اما مؤثر در تضعیف سلامت روان نسل‌های آینده است. کودکانی که در فضایی مملو از اندوه سرکوب‌شده، اضطراب مزمن و ناامنی عاطفی رشد می‌کنند، اغلب بدون آن‌که خود تجربه مستقیم فقدان داشته باشند، حامل بار روانی یک جامعه سوگوار می‌شوند و نادیده‌گرفتن این واقعیت، به معنای انتقال خاموش آسیب از نسلی به نسل دیگر است.

وی با اشاره به نقش تعیین کننده نهادهای اجتماعی، آموزشی و رسانه‌ای، افزود:. مدرسه، دانشگاه، رسانه و حتی نظام حقوقی، می‌توانند یا به ابزارهای انکار و عادی‌سازی رنج و یا به فضاهایی برای نام‌گذاری درد، گفت‌وگوی جمعی و بازسازی اعتماد تبدیل شوند.

سیدناصری گفت: تجربه‌های تطبیقی نشان می‌دهد جوامعی که به رسمیت‌شناختن سوگ جمعی را بخشی از سیاست عمومی خود می‌دانند، در بلندمدت از انسجام اجتماعی بالاتری برخوردارند.

این پژوهشگر حقوق اظهار کرد: از منظر حقوقی، تاب‌آوری اجتماعی بدون رعایت حقوق بنیادین شهروندان قابل تحقق نیست. حق دسترسی به اطلاعات، حق آزادی بیان، حق تجمع مسالمت‌آمیز و حق سلامت روان، همگی اجزای به‌هم‌پیوسته فرآیند ترمیم جمعی‌اند. هرگونه تضعیف این حقوق، ولو با نیت کنترل بحران، در عمل ظرفیت جامعه برای بازیابی تعادل را کاهش می‌دهد.

 

سوگ جمعی؛ تجربه‌ای دردناک است و نقطه‌ای برای بازاندیشی اجتماعی

وی تصریح کرد: سوگ جمعی، اگرچه تجربه‌ای دردناک است اما می‌تواند به نقطه‌ای برای بازاندیشی اجتماعی و اخلاقی تبدیل شود؛ مشروط بر آن‌که امکان بیان، شنیده‌شدن و پاسخگویی وجود داشته باشد.

سید ناصری افزود: تاب‌آوری اجتماعی نه از فراموشی، بلکه از حافظه جمعی مسئولانه شکل می‌گیرد؛ حافظه‌ای که به‌جای انکار زخم‌ها، آن‌ها را به دانشی اجتماعی برای پیشگیری از تکرار آسیب تبدیل می‌کند.

این مدرس دانشگاه گفت: تاب‌آوری اجتماعی را نمی‌توان با شاخص‌های صرفاً روان‌شناختی یا با دعوت اخلاقی به «صبر بیشتر» سنجید. تاب‌آوری، پیش از هر چیز، محصول نوع رابطه‌ای است که یک جامعه با رنج‌های خود برقرار می‌کند: آیا آن‌ها را می‌بیند، نام‌گذاری می‌کند و به رسمیت می‌شناسد، یا ترجیح می‌دهد از کنارشان عبور کند و آن‌ها را به لایه‌های خاموش حافظه جمعی بسپارد.

وی یادآور شد: تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که رنج‌های نادیده‌گرفته‌شده، دیر یا زود به اشکال دیگری از بحران بازمی‌گردند. در جامعه‌ای که سوگ جمعی امکان بروز پیدا نمی‌کند، افراد ناچار می‌شوند اندوه خود را به‌تنهایی حمل کنند. این تنهاییِ عاطفی، یکی از مهم‌ترین عوامل فرسایش اعتماد اجتماعی است؛ زیرا شهروندان احساس می‌کنند تجربه زیسته‌شان نه دیده می‌شود و نه معنایی عمومی پیدا می‌کند و در چنین فضایی، تاب‌آوری به‌جای آن‌که یک ظرفیت مشترک باشد، به مسئولیتی فردی و فرساینده تبدیل می‌شود.

 

ایجاد امکان سوگواری جمعی شرط پایداری اجتماعی

سید ناصری تصریح کرد: از منظر حقوقی و اجتماعی، ایجاد امکان سوگواری جمعی، نه تهدیدی برای ثبات، بلکه شرط پایداری است. جامعه‌ای که بتواند درباره فقدان‌هایش گفت‌وگو کند، در واقع در حال بازسازی پیوندهای درونی خود است. این گفت‌وگو، اگرچه ممکن است پرتنش باشد، اما جایگزین سالم‌تری برای سکوت‌های طولانی و انباشت نارضایتی است.

این پژوهشگر حقوق کودکان خاطرنشان کرد: نکته تعیین‌کننده آن است که تاب‌آوری اجتماعی بدون مشارکت نسل‌های جوان، به‌ویژه کودکان و نوجوانان، معنا ندارد. این نسل‌ها نه‌تنها شاهد سوگ‌های جمعی‌اند، بلکه حاملان آینده‌ای هستند که کیفیت آن، مستقیم به نحوه مواجهه امروز جامعه با رنج بستگی دارد.

وی افزود: نادیده‌گرفتن احساسات، پرسش‌ها و اضطراب‌های آنها، به معنای تداوم چرخه آسیب در زمانه‌ای دیگر است. در نهایت، شاید بتوان گفت تاب‌آوری اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که جامعه به این درک برسد که ترمیم، الزاماً به معنای بازگشت به وضعیت پیشین نیست، بلکه فرصتی برای بازتعریف مناسبات، بازسازی اعتماد و خلق معناهای تازه از دل تجربه‌های تلخ است.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *