پنجشنبه / ۱۷ اردیبهشت / ۱۴۰۵
×
زندگی روزمره زنان در ایران امروز؛ چالش‌ها و فرصت‌ها

تلاش برای بقا در سکوت شهر

ندای زاگرس – تهران- در قلب شهر، زنانی هر روز میان بساط‌های کوچک‌شان در پیاده‌رو و ایستگاه‌های مترو تلاش می‌کنند تا زندگی را بچرخانند؛ کار می‌کنند اما شغل ندارند و تنها برای بقا می‌جنگند. این روایت، تصویری از اشتغال کاذب و نابرابری‌های ساختاری است که زندگی روزمره زنان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

تلاش برای بقا در سکوت شهر

ایرنا – زندگی روزمره زنان در ایران بازتابی از تعامل پیچیده‌ میان فرصت‌ها و محدودیت‌هاست؛ فضایی که هم امکان رشد و مشارکت را فراهم می‌کند و هم با چالش‌های ساختاری، اجتماعی و فرهنگی مواجهه است. زنان امروز با نقش‌های متنوع در خانواده، محیط کار و جامعه، با واقعیت‌هایی روبه‌رو هستند که گاه محدودیت‌ها را برجسته می‌کند و گاه توانمندی‌ها و خلاقیت‌های آن‌ها را به نمایش می‌گذارد. تحلیل این واقعیت‌ها نه تنها تصویری دقیق‌تر از وضعیت زنان ارائه می‌دهد بلکه نشان می‌دهد که قوانین، سنت‌ها و فرهنگ عمومی چگونه زندگی روزمره آن‌ها را شکل می‌دهند.

این ضرورت باعث شد تا پژوهش ایرنا در پرونده‌ای با عنوان «زندگی روزمره زنان در ایران امروز؛ چالش‌ها و فرصت‌ها» به شناسایی و تحلیل وضعیت پیش‌روی زنان ایرانی در جامعه معاصر بپردازد. محورهای اصلی بررسی شامل حقوق قانونی و سیاسی، وضعیت اقتصادی، ابعاد اجتماعی و فرهنگی، سلامت و امنیت و نحوه نمایش زنان در رسانه‌ها و فرهنگ عمومی است. با بهره‌گیری از مصاحبه‌ها، گزارش‌های پژوهشی و داده‌های میدانی، این پرونده تصویری جامع و واقع‌گرایانه از زندگی زنان امروز ارائه می‌دهد و مسیرهای احتمالی برای ارتقای مشارکت و توانمندسازی آن‌ها را روشن می‌سازد.

«انتخابی که نباید اجبار باشد؛ اشتغال یا مادری؟»، «از سکوت تا صدا؛ روایت زنان در سینمای ایران»، «هزارش ماتم و یک دم عروسی»، «روایت زنانی که در فضای آنلاین، شغل ساختند»، «داستان نانوشته زنان پشت آینه»، «زنانی که موسیقی ایران را بازنویسی کردند»، «موتورسواری زنان پشت سد قانون یا فرهنگ دستوری؟»، «زخم‌هایی در مسیر جست‌وجوی زیبایی»، «دانشگاه زنانه‌تر می‌شود، آیا ساختار نیز همراهی می‌کند؟»، «سودآوری از رنج دختران جوان؛ «چاره دیگری نداریم!»»، «عشایر در آستانه فراموشی؛ میراثی که بر دوش زنان استوار شده است» و «زنان در سیاست هستند اما فرصت واقعی قدرت ندارند» گزارش‌هایی است که تاکنون در ارتباط با این پرونده منتشر شده است. در گزارش پیش‌رو، پژوهشگر ایرنا با حضور میدانی در سطح شهر تهران، به گفت‌وگو با زنان دستفروش پرداخته و از نزدیک مسائل، مشکلات و تجربه‌های زیسته آن‌ها را بررسی کرده است. این گفت‌وگوها تلاشی است برای بازتاب واقعیت‌های کمتر دیده‌شده‌ای که زنان دستفروش در جریان فعالیت روزانه خود با آن روبه‌رو هستند؛ از چالش‌های معیشتی و نبود امنیت شغلی گرفته تا محدودیت‌های اجتماعی و نگاه‌های تبعیض‌آمیز. این گزارش می‌کوشد صدای زنانی باشد که خیابان و مترو به محل کار ناگزیر آن‌ها تبدیل شده است.

 

نه از سر انتخاب بلکه از ناچاری

صبح هنوز کامل روشن نشده که واگن‌های مترو پر می‌شوند از صداهایی که به هم شبیه‌اند؛ نه از سر تقلید، از سر اجبار. «خانما… یه لحظه توجهتون رو به من بدید… چهارصد تومن مغازه رو بهت میدم فقط ۲۰۰ هزارتومن…». صداها می‌آیند و می‌روند اما زنانی که این صداها را حمل می‌کنند، هر روز همان‌جا می‌مانند و میان اضطرابِ جمع شدن بساط و امیدِ فروش چند قلم جنس در نوسان‌اند. اینجا متروست؛ جایی که برای خیلی از زنان آخرین ایستگاه بازار کار است.

از مترو که بیرون می‌آیی در پیاده‌رو چیزی در حال شکل گرفتن است؛ آرام و تدریجی. هرچه عقربه‌های ساعت به هشت و نه نزدیک‌تر می‌شوند جلوی ایستگاه‌های مترو و در امتداد پیاده‌روهای خیابان بساط‌ها یکی‌یکی پهن می‌شوند. دستفروشان از راه می‌رسند؛ هر کدام با چند متر جا و امیدی کوچک برای فروش. یکی وسایل تزیینی می‌فروشد، دیگری شال و روسری، آن‌طرف‌تر ساندویچ‌های سرد چیده شده و کمی آن‌سوتر بوی آش و خوراکی‌های خانگی در هوا می‌پیچد.

اما این تصویر فقط به مردان جوان ختم نمی‌شود. در میان این شلوغی، زنان جوانی نیز دیده می‌شوند که پابه‌پای مردان تلاش می‌کنند چرخ زندگی را بچرخانند. آن‌ها در سکوت، زیر نگاه‌های رهگذران ایستاده‌اند و روزمرگی دشوار خود را ادامه می‌دهند؛ زنانی که نه از سر انتخاب بلکه از سر ناچاری خیابان را به محل کار خود تبدیل کرده‌اند.

 

زنانی که کار می‌کنند اما شغل ندارند

زنانی که در مترو و خیابان دست‌فروشی می‌کنند، در هیچ آمار رسمی‌ای شاغل محسوب نمی‌شوند. بیمه ندارند، قرارداد ندارند و آینده‌ای که بتوان برایش برنامه‌ریزی کرد. این شکل از کار در ادبیات اجتماعی «اشتغال کاذب» نامیده می‌شود نه از آن جهت که واقعی نیست، بلکه چون پایدار، ایمن و رهایی‌بخش نیست. کاری است برای دوام آوردن نه پیش رفتن.

شغل کاذب به فعالیت‌هایی گفته می‌شود که درآمد پایدار، امنیت شغلی و حمایت قانونی ندارند و معمولاً خارج از چارچوب رسمی بازار کار انجام می‌شوند. این مشاغل اغلب بیمه، قرارداد مشخص و ثبات اقتصادی ندارند و درآمد آن‌ها وابسته به شرایط موقتی و ناپایدار است.

در مورد زنان، شغل‌های کاذب معمولاً شامل کارهای خانگی بدون بیمه، دستفروشی، مشاغل فصلی، واسطه‌گری‌های خرد و فعالیت‌های غیررسمی است که اگرچه به تأمین بخشی از هزینه‌های زندگی کمک می‌کنند، اما امنیت شغلی و آینده اقتصادی روشنی برای زنان ایجاد نمی‌کنند.

 

نسرین؛ ایستاده روی سکو، متهم به کار

نسرین ۳۴ ساله است. لوازم آرایشی می‌فروشد. یا دقیق‌تر بگوییم، می‌خواست بفروشد. او به پژوهشگر ایرنا می‌گوید: «روی سکو وایساده بودم، حتی توی واگن هم نبودم. مأمور اومد گفت حق نداری اینجا کار کنی. گفتم کجا برم؟ گفت اصلاً نباید بفروشی.»

نسرین سرپرست خانواده نیست. همسر دارد اما درآمد همسرش کفاف اجاره خانه را هم نمی‌دهد. می‌گوید: «کارم از سر تفنن نیست. اجبارِ محضه. وقتی می‌گن کار نکن، یعنی نخور، یعنی اجاره نده.» بزرگ‌ترین ترس نرگس، نه برخورد مأمور که بی‌ثباتی دائمی است. در همین ارتباط می‌گوید: «هر روز نمی‌دونی فردا می‌تونی همین‌جا وایسی یا نه. زندگیمون شده اینکه با ترس از این واگن به اون واگن بریم، تازه قبلا درامدمون خوب بود یکی دوساله حرف که میزنی کسی حتی سرشو برنمیداره جنسارو نگاه کنه.»

 

گل‌هایی که سه ماه دوام نیاوردند

اکرم سال‌ها گل می‌فروخت. نه در پیاده‌روی شلوغ، نه جلوی مغازه‌ای خاص؛ بساطی کوچک، چند شاخه گل از رز و نرگس تا گلدان‌های شمعدانی و قاشقی. اما سه ماه اجازه کار نداشت. گل‌ها توقیف شدند. اکرم در گفت‌وگو با پژوهشگر ایرنا ماجرا را اینگونه بیان می‌کند: «گفتن حق نداری بفروشی. خب گل سه ماه می‌مونه؟ همه‌شون خراب شدن. سرمایه‌م رفت.»

اکرم سرپرست خانواده است. همسرش سال‌هاست بیمار و بیکار و دخترش بیتا کنکوری است و مادر باید بتواند از پس هزینه‌های تحصیلش بربیاید. او می‌گوید: «من اگر کار نکنم، خونه‌م می‌خوابه. کسی اینو نمی‌فهمه.» توقیف گل‌ها برای او فقط از دست رفتن چند شاخه گل نیست سقوط دوباره به نقطه صفر است.

 

با همین آش فروشی بچه‌هامو بزرگ کردم

زن دیگری که نمی‌خواهد نامش منتشر شود، بیش از ۲۰ سال است آش می‌پزد و می‌فروشد. او به پژوهشگر ایرنا می‌گوید: «با همین آش بچه‌هامو بزرگ کردم.» او سرپرست خانواده نیست اما بار اصلی زندگی روی دوشش است. کارش از سحر شروع می‌شود، خرید، شستن، پختن، حمل دیگ، ایستادن، فروش، جمع‌کردن و فردا دوباره همان مسیر.

زن آش فروش به آرامی می‌گوید: «نه بیمه دارم، نه بازنشستگی. اگه مریض بشم، هیچی ندارم.» این شغل، اگرچه سال‌ها دوام آورده اما هیچ‌وقت برای او به امنیت نرسیده است. کار طولانی، درآمد حداقلی، فرسودگی حداکثری کافی است تا با دستانی یه زده و صورتی کبود شده از سرما مایل به ادامه صحبت کردن نباشد.

 

وقتی زن بودن، هزینه کار را بالا می‌برد

برای بسیاری از زنان، اشتغال کاذب صرفاً نتیجه فقر یا بیکاری نیست بلکه پیامد مستقیم زن بودن در ساختار نابرابر بازار کار است. زنانی که به دلایلی مانند سن، ظاهر، وضعیت تأهل یا مادر بودن از بازار رسمی کار کنار گذاشته می‌شوند، با محدودیت‌هایی مواجه‌اند که مردان کمتر تجربه می‌کنند. مسئولیت‌های خانه‌داری و مراقبت از فرزندان، نبود حمایت‌های اجتماعی و نداشتن امکان اشتغال تمام‌وقت عملاً گزینه‌های شغلی آن‌ها را به فعالیت‌های غیررسمی و ناپایدار محدود می‌کند.

در چنین شرایطی بسیاری از زنان ناچار می‌شوند به مشاغلی روی بیاورند که با شرایط زندگی‌شان سازگارتر است؛ مانند دستفروشی یا کار در فضاهای عمومی نسبتاً امن‌تر مثل مترو. انتخاب مترو برای این زنان نه از سر علاقه بلکه تلاشی برای کاهش خطرات امنیتی، آزارهای خیابانی و بی‌ثباتی محیط کار است. با این حال حتی در این فضاها نیز زنان از برخوردهای تحقیرآمیز، نگاه‌های بی‌اعتماد و حذف‌های مکرر در امان نیستند.

برخوردهای سلبی، جمع‌آوری‌های مقطعی و نبود سیاست‌های حمایتی نشان می‌دهد که اشتغال کاذب زنان نه‌تنها دیده نمی‌شود، بلکه به‌عنوان یک مسئله حاشیه‌ای و قابل حذف تلقی می‌شود. این در حالی است که برای بسیاری از این زنان همین مشاغل ناپایدار تنها راه بقا و تأمین حداقل معیشت خانواده است.

می‌توان گفت زن بودن در بازار کار به‌ویژه برای زنان کم‌درآمد هزینه‌مندتر از آن است که در آمارهای رسمی دیده می‌شود. اشتغال کاذب زنان، بیش از آن‌که انتخابی فردی باشد نتیجه حذف سیستماتیک، نبود حمایت اجتماعی و نادیده گرفتن نقش جنسیت در سیاست‌گذاری‌های اشتغال است.

 

آنچه در مترو و پیاده‌رو جریان دارد، تقلا برای بقاست

دستفروشی با این حجم توأم شده با بی‌ثباتی از فقر زاده می‌شود، فقر را بازتولید می‌کند و راه خروج ندارد. این زنان نه خلافکارند و نه فرصت‌طلب. آن‌ها محصول ساختاری‌اند که کار رسمی را برایشان ناممکن کرده است نه به منظور کار اداری بلکه فعالیتی که ضمن تلاش ضمیمه را برای امنیت شغلی آنان فراهم سازد.

شهر، این زنان را می‌بیند اما به رسمیت نمی‌شناسد. صداهایشان را نمی‌شنود و بساطشان را جمع می‌کند بدون آنکه جایگزینی پیشنهاد دهد. نسرین به پژوهشگر ایرنا می‌گوید: «کاش یکی می‌گفت کجا برم. فقط می‌گن نکن.»

زنان دست‌فروش مترو و خیابان، زنان آش‌فروش و گل‌فروش نه انتخاب‌گرِ این مسیر که رانده ‌شده به آن‌اند. آن‌ها کار می‌کنند اما شغل ندارند، زحمت می‌کشند اما امنیت ندارند و هر روز میان ماندن و جمع شدن بساط زندگی می‌کنند.

گزارش از فاطمه زارع

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *