چهارشنبه / ۴ شهریور / ۱۴۰۵
×
آغاز جشنواره فروش ویژه بیمه‌های مسئولیت نوین
به مناسبت گرامیداشت روز پزشک و با تخفیف‌های ویژه تا سقف ۵۰ درصد

آغاز جشنواره فروش ویژه بیمه‌های مسئولیت نوین

تمدید ۳ ساله سپهرکارت‌های عکس‌دار بانک صادرات ایران
در راستای تامین رفاه حال اعضای صندوق بازنشستگی کشوری انجام شد

تمدید ۳ ساله سپهرکارت‌های عکس‌دار بانک صادرات ایران

روایت مهندس مصطفی نجاتی از ناگفته‌های زندگی برادر شهیدش مهندس «محسن نجاتی»

از پشت خاکریز «نفت» تا آخرین«آتش» ✍️ اسلام انصاری فر

ندای زاگرس – شهادت، هنر مردان بی‌ادعاست، آنان که تخصص، موقعیت، آرامش و جوانی خود را نردبانی برای رسیدن به قله‌های دنیا نکردند، بلکه همه را یک‌جا در طبق اخلاص نهادند تا پرچم عزت و امنیت این مرزوبوم برافراشته بماند.

از پشت خاکریز «نفت» تا آخرین«آتش»  ✍️ اسلام انصاری فر

شهید بسیجی، مهندس محسن نجاتی، نمونه‌ای روشن از نخبگان مخلصی بود که در اوج جوانی، کار در صنعت نفت و آسایش فردی را رها کرد و در گمنامی محض، سنگر مقاومت در برابر دشمن صهیونیستی و آمریکایی را برگزید.
برای شناخت زوایای پنهان شخصیت، سبک زندگی و رشادت‌های این شهید والامقام، با برادر وی، مهندس مصطفی نجاتی، به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

+ به عنوان آغاز گفت‌وگو، از پیشینه خانوادگی، تولد و دوران رشد این شهید والامقام بفرمایید.

– شهید بسیجی، مهندس محسن نجاتی، در تاریخ ۲۲ دی‌ماه ۱۳۷۲ در خانواده‌ای مذهبی و ولایت‌مدار دیده به جهان گشود. محسن متولد و رشدیافته شهر اهواز بود اما ریشه‌ای اصیل و ایلامی داشت. پدر بزرگوارمان، رزمنده و جانباز دفاع مقدس، حاج داراب نجاتی (مدیرکل بازنشسته سازمان حسابرسی استان خوزستان)، اهل روستای پلکانه چرداول و مادرمان اهل شهرستان سیروان استان ایلام هستند. پدرم به عشق فرزند شهید حضرت فاطمه زهرا(س)، نام زیبای «محسن» را برای او انتخاب کردند.
محسن فرزند ارشد خانواده بود و همواره تکیه‌گاهی محکم برای من، برادرم مجتبی و خواهرمان زهرا که از کادر درمان است، به شمار می‌رفت.

 

+ارتباط شهید با والدین چگونه بود و چه ویژگی‌های اخلاقی از همان کودکی در ایشان برجسته می‌نمود؟

– مادرمان پیوندی عمیق و قلبی با محسن داشت و گویی از همان آغاز از سرنوشت نورانی و فداکاری بزرگ او در راه اسلام و ایران آگاه بود. محسن نیز در کوچک‌ترین و بزرگ‌ترین تصمیماتش با مادر مشورت می‌کرد؛ تا جایی که در جریان انتخاب همسر، به خانواده همسرش با قاطعیت گفته بود نظر نهایی با مادرم است. احترام او به پدر و مادر مثال‌زدنی بود.

 

+ در دوران مدرسه و تحصیل چگونه به این رشد و تعالی رسید؟
– از کودکی، تیزهوشی و ذکاوت فوق‌العاده‌اش زبانزد همه معلمان و آشنایان بود. همواره شاگرد اول بود و آرزوی نویسندگی داشت، اما مسیر تقدیر برای او شاهکاری بزرگ‌تر نوشت. در کنار نبوغ علمی، حضور پررنگش در حلقه‌های صالحین و پایگاه بسیج مسجد ولایت اهواز، ریشه‌های دینی او را مستحکم‌تر کرد. از ویژگی‌های بسیار شاخص او، دقت و حساسیت فوق‌العاده روی لقمه حلال و اجتناب از مال حرام بود؛ نه‌تنها در زندگی شخصی، بلکه نسبت به سلامت اقتصادی جامعه هم همواره دغدغه‌مند بود.

 

+ روحیات حماسی و باورهای انقلابی و ولایی ایشان چگونه شکل گرفت؟

– محسن انسانی بسیار قوی، خودساخته و باغیرت بود. در دفاع از انقلاب، خاک پاک وطن و حریم ولایت ذره‌ای تعلل نداشت. هر زمان از جهاد و مبارزه سخن به میان می‌آمد، با تمام وجود پیگیر اعزام بود. همرزمانش می‌گفتند وقتی با رفتنش مخالفت می‌شد، محکم می‌گفت: «اگر مرا راه ندهید، خودم به لبنان یا هر سنگری که خط مقدم باشد می‌روم و می‌جنگم.» حتی گاهی شوخی می‌کردند که «برای شهادت زیادی خوش‌تیپی!» اما این حرف‌ها مانع اراده پولادین او نبود.

شهید الگوی خود را حاج قاسم سلیمانی و شهید محسن حججی قرار داده بود و همیشه با شور و حرارت از شهادت و ولایت‌مداری دم می‌زد و تا آخرین نفس گوش به فرمان ولی‌فقیه و خط اصیل مقاومت بود.

 

+ از فعالیت‌های تخصصی و نحوه شهادت ایشان بگویید؛ به نظر می‌رسد مأموریت‌های ایشان تا پیش از شهادت کاملاً مخفیانه بوده است.

– دقیقاً همین‌طور است. بزرگ‌ترین درس محسن برای ما، اخلاص و «خدمت در گمنامی» بود. حفاظت اطلاعات او به حدی بود که حتی نزدیک‌ترین اعضای خانواده هم تا پیش از شهادتش تصور می‌کردند او فقط کارشناس شرکت ملی حفاری ایران است.

اما بعدها متوجه شدیم که از ایام جنگ رمضان، به‌صورت کاملاً داوطلبانه و بی‌چشمداشت به یگان هوافضای سپاه پیوسته بود و در گرمای طاقت‌فرسای خوزستان، پشت لانچرهای موشکی علیه متجاوزان صهیونیستی و آمریکایی حماسه‌آفرینی می‌کرد.

روز شهادت، تماسی از سوی بسیج شرکت ملی حفاری داشتیم و ناگهان دیدیم جمع کثیری از همکاران، همرزمان سپاه و اصحاب رسانه پشت درِ خانه حضور یافته‌اند؛ لحظاتی بسیار تکان‌دهنده و سراسر افتخار و غم توأمان بود.

 

+ از آخرین روزهای حیات شهید چه خاطره‌ای در ذهن دارید؟ و آخرین یادگاری ایشان چه بود؟

– در روزهای پایانی، رفتارش نشان از پرواز داشت و مدام دست پدرمان را می‌بوسید و مهربانی‌اش دوچندان شده بود. حتی در وصیتش چندین بار سفارش کرده بود: «هر هفته به پدرم سر بزنید.»

در آخرین مأموریت، ساعتش را به یکی از همکارانش تعارف می کند تا به همسرش برساند و هنگامی که همکارش نمی پذیرد، مخفیانه ساعت را زیر ترمزدستی خودرو می گذارد. آن ساعت، آخرین یادگاری مردی شد که تنها یک سال از آغاز زندگی مشترکش می‌گذشت و تمام تعلقات دنیا را فدای امنیت کشور کرد.

 

+ پیام و درس سیره شهید مهندس محسن نجاتی برای جوانان و به‌ویژه قشر نخبه کشور چیست؟

– محسن در سن ۳۲ سالگی، در اوج موقعیت شغلی مناسب در صنعت نفت، داشتن خانه، خودرو و زندگی مشترک تازه، همه چیز را رها کرد تا برای امنیت ملت سینه سپر کند. پیام او این است که هیچ ثروت و پیشنهادی نمی‌تواند با عزت، خدمت به وطن و کسب رضایت پروردگار برابری کند.

امروز که جریان‌های رسانه‌ای دشمن به دنبال ناامیدسازی جوانان و تاریک نشان دادن آینده هستند، جوانان غیور ما باید بیدار باشند، دوست و دشمن را بشناسند و با توکل و امید، بند کفش‌هایشان را محکم ببندند. هرکس در دانشگاه، مدرسه، کارخانه یا اداره، می‌تواند یک «محسن نجاتی» پرتلاش، مخلص و اثرگذار‌ باشد.

°°°
شهادت نخبگانی چون مهندس محسن نجاتی بار دیگر اثبات کرد که پیوند علم و تقوا، دژ تسخیرناپذیر این سرزمین است. دشمنان کوردل بدانند با ریختن خون هر سروقامتی، ده‌ها اندیشه بیدار از خون او خواهد رویید و این سنگرِ حق تا ابد استوار خواهد ماند. همان‌گونه که این برادر شهید در کلام آخر یادآور شد: «ایران، آخرین سنگر است و پروردگار نگاهبان این آخرین سنگر حق خواهد بود.»

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *