دخترم! یادت می آید جلوی تلویزیون نشسته بودم و دستهایم را طوری گرفته بودم که اشکم را نبینی؟! امروز این نامه را مینویسم تا اشکهایم را با تو قسمت کنم. امروز که من این حرفها را می زنم، دو روز است که سید حسن به یاران شهیدش پیوسته است. عکسی را که با سردار و […]
پسرکم! امروز نشسته ام پشت لپ تاپ تا برایت از «چگوارای جهان عرب» بنویسم. او را نمیشناسی نه؟! سید حسن نصرالله را نه طرفدارانش که دشمنانش اینطور صدا میزدند. همه ما از او کم میدانیم ولی انگار جایی از قلبمان یک جای بزرگ برایش داریم. جایی که حالا او در آن آرام گرفته است. گروه […]