صدای همهمه و شلوغی بدو بدو در راهرو، کنجکاویم را برای دیدن ماجرا تحریک کرد، زنی با لباسی سیاه به ستون بزرگ بالای پله تکیه داده بود و چند نفر مرد در حال ریختن آب بر روی صورتش بودند…. به سرعت خودم را به زن رساندم تا در میان آن همه مرد غریبه احساس تنهایی […]