سه شنبه / ۲۵ آذر / ۱۴۰۴
×
هوای خانه را تازه کنید
تکنیک‌های طبیعی و صنعتی خوشبو کردن منزل؛

هوای خانه را تازه کنید

مفهوم «تروریسم ابزاری» در سیاست خارجی آمریکا

پیش‌درآمد و پشت‌پرده دعوت جولانی به کاخ سفید

تهران- رویکرد واشنگتن در قبال زمامدار کنونی سوریه، مصداق روشن «پارادوکس تروریسم خوب و بد» است؛ سرکرده گروهی که تا دیروز تروریست خوانده می‌شد، امروز شریک گفت‌وگو است. این تغییر نه به دلیل اصلاح ایدئولوژیک هیات تحریرالشام بلکه ناشی از محاسبه منافع آمریکا در ساختار ژئوپلیتیک جدید سوریه است.

پیش‌درآمد و پشت‌پرده دعوت جولانی به کاخ سفید

ایرنا – «ابومحمد جولانی» هفته گذشته به واشنگتن سفر و با «دونالد ترامپ» در کاخ سفید دیدار کرد؛ رخدادی که تحت عنوان سفر عالی‌ترین مقام دمشق به آمریکا طی هشت دهه بعد از استقلال سوریه، نه‌تنها واکنش‌های گسترده‌ای در محافل سیاسی و رسانه‌ای منطقه و جهان برانگیخت، بلکه نشانه‌ای دیگر از تغییر رویکرد غربی‌ها در قبال بازیگران غیردولتی و برخی گروه‌های تندرو در خاورمیانه بود.

چهره‌ای که تا چند سال پیش به‌عنوان تروریست بین‌المللی قلمداد می‌شد و مشمول جایزه ۱۰ میلیون دلاری برای دستگیری‌اش بود، اکنون در کاخ سفید پذیرایی و از سوی بسیاری از رسانه‌ها به‌عنوان «مصلح منطقه‌ای» توصیف می‌شود. فهم چرایی و چگونگی استفاده ابزاری از گروه‌های تروریستی در سیاست خارجی آمریکا، با تمرکز بر پرونده جولانی به‌عنوان نماد تازه این رویکرد موضوعی قابل بررسی است.

سیاست خارجی آمریکا و مفهوم «تروریسم ابزاری»
آمریکا طی هفتاد سال گذشته مدعی پیشرو بودن در مبارزه با تروریسم بوده است. با این حال، مطالعه تاریخی روابط واشنگتن با بازیگران غیردولتی نشان می‌دهد که تروریسم نه صرفا تهدیدی امنیتی، بلکه ابزاری ژئوپلیتیک بوده است.

«نوام چامسکی» در کتاب «تروریسم دولت‌های غربی» توضیح می‌دهد که واشنگتن از دوران جنگ سرد تاکنون از گروه‌های شبه‌نظامی، رژیم‌های دیکتاتوری و حتی سازمان‌هایی که به خشونت علیه غیرنظامیان متهمند، برای حفظ برتری جهانی خود بهره گرفته است. از نظر چامسکی، آمریکا مفهوم تروریسم را بر اساس منافع خود تعریف کرده و مرز میان «تروریست» و «مبارز آزادی‌خواه» را تابع شرایط سیاسی ساخته است.

این منطق ابزاری، اساس سیاست خارجی واشنگتن در خاورمیانه را شکل می‌دهد. به‌جای نابودی کامل گروه‌های افراطی، واشنگتن از آن‌ها برای مهار رقبا استفاده می‌کند. تروریسم در این چارچوب نه دشمن، بلکه «تاکتیکی» قابل مدیریت است؛ همان‌گونه که «ویلیام اُدم» رئیس سابق آژانس امنیت ملی آمریکا گفته بود: «تروریسم دشمن ما نیست، ابزار ما است.»

تاریخچه یک الگو
الگوی استفاده ابزاری از گروه‌های مسلح از دهه ۱۹۸۰ آغاز شد. در جنگ افغانستان علیه اتحاد شوروی، سازمان سیا با تأمین مالی و تسلیحاتی مجاهدین، زمینه شکل‌گیری شبکه‌ای از نیروهای تندرو را فراهم کرد که بعدها بخشی از آن به القاعده تبدیل شد. در آمریکای لاتین، واشنگتن از کنتراها در نیکاراگوئه حمایت کرد تا دولت ساندینیست‌ها را سرنگون کند. در خاورمیانه نیز حمایت‌های غیرمستقیم از گروه‌های معارض ایران و عراق در دهه ۱۹۹۰ و اوایل قرن بیست‌ویکم، بخشی از همین الگو بود.

وجه مشترک همه این موارد، استفاده از نیروهای غیردولتی برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک با کمترین هزینه مستقیم است. آمریکا ترجیح می‌دهد از «پیمانکاران ناهمگون» بهره ببرد تا هزینه‌های نظامی، سیاسی و انسانی خود را کاهش دهد. در نتیجه، سیاستی شکل گرفته است که در آن مرز میان دشمن و متحد دائما در حال تغییر است؛ گروهی که امروز تروریست محسوب می‌شود، فردا می‌تواند شریک تاکتیکی باشد.

مورد سوریه و چرخش در رویکرد واشنگتن
جنگ سوریه که از سال ۲۰۱۱ آغاز شد، بستر تازه‌ای برای بروز این الگو بود. در آغاز بحران سوریه، آمریکا و متحدانش با شعار حمایت از مخالفان سیاسی به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم از گروه‌های مختلف در خاک سوریه پشتیبانی کردند. با گذشت زمان و پیچیده‌تر شدن صحنه میدانی، سیاست واشنگتن از حمایت آشکار به سمت مدیریت غیرمستقیم تغییر یافت. در شمال و شمال‌غرب سوریه، سه نیروی اصلی به‌وجود آمدند: نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) در شرق، گروه‌های همسو با ترکیه در شمال و هیات تحریر الشام (HTS) در ادلب. آمریکا که پس از تجربه‌های پرهزینه در عراق و افغانستان تمایل به مداخله مستقیم نداشت، به سمت الگویی رفت که می‌توان آن را «کنترل از راه دور» نامید. در این مدل، واشنگتن به‌جای نابودی کامل گروه‌ها، تلاش می‌کند از آن‌ها به‌عنوان ابزارهای بازدارنده علیه دشمنان خود از جمله ایران و روسیه، استفاده کند.

تحریرالشام به سرکردگی «احمد الشرع» یا همان جولانی در این میان نقشی کلیدی یافت. این گروه که زمانی شاخه القاعده در سوریه محسوب می‌شد، با تغییر نام و حذف نمادهای جهانی تفکرات موسوم به «جهادگرایی»، کوشید تصویری محلی‌تر و سیاسی‌تر از خود ارائه دهد. از سال ۲۰۲۲ به بعد، گزارش‌های متعددی از تماس‌های غیررسمی میان تحریرالشام و دستگاه‌های اطلاعاتی غربی منتشر شد. با اشغال دمشق از سوی جولانی، وی به عنوان رئیس‌جمهور معرفی شد. در نهایت، حذف نام الجولانی از فهرست تروریست‌های تحت تعقیب در سال ۲۰۲۴، زمینه را برای تغییر رویکرد رسمی فراهم کرد.

تغییر ظاهری و رویکردی احمد الشرع نمونه‌ای کم‌نظیر در تاریخ معاصر خاورمیانه است. او که زمانی در ویدئوهای تبلیغاتی با لباس نظامی و شعارهای جهادی ظاهر می‌شد، به چهره‌ای کت‌وشلواری و دیپلماتیک بدل شد. مصاحبه‌های انگلیسی‌زبان او با رسانه‌های غربی و تأکید بر «مدیریت مدنی ادلب» بخشی از پروژه‌ای بود که هدفش ارائه تصویر تازه‌ای از خود بود. در سال ۲۰۲۵ با تضعیف حکومت مرکزی دمشق و در نهایت سقوط بشار اسد، جولانی خود را رئیس جمهور موقت خواند. پس از سفر رسمی او به واشنگتن و دیدار با دونالد ترامپ، وی در مسیری تازه قرار گرفت. رسانه‌های آمریکایی این دیدار را «نشانه تحول مثبت در سوریه» توصیف کردند، حال آنکه برای بسیاری از ناظران منطقه‌ای، این مساله مصداقی از ابزارسازی جدید از گروه‌های تروریستی بود.

پارادوکس اخلاقی و ژئوپلیتیکی واشنگتن

رویکرد آمریکا در قبال جولانی مصداق روشن «پارادوکس تروریسم خوب و بد» است. گروهی که تا دیروز تروریست محسوب می‌شد، امروز شریک گفت‌وگو است و فردی که هدفش عملیات نظامی علیه غیرنظامیان بود، اکنون به کاخ سفید دعوت می‌شود. این تغییر نه به دلیل اصلاح ایدئولوژیک تحریرالشام، بلکه ناشی از محاسبه منافع واشنگتن در ساختار ژئوپلیتیک جدید سوریه است.

هدف‌های اصلی این سیاست روشن است: مهار ایران، محدودسازی روسیه، تضمین امنیت رژیم اسرائیل در جولان، جلوگیری از گسترش داعش و کاهش هزینه حضور نظامی. اما بهای این سیاست، تضعیف حاکمیت ملی سوریه و مشروعیت‌بخشی به نیروهایی است که سابقه طولانی در نقض حقوق بشر دارند.

نتیجه‌گیری
پرونده احمد الشرع آینه‌ای تمام‌نما از سیاست ابزاری آمریکا در خاورمیانه است. واشنگتن در مواجهه با تروریسم، بر اصول اخلاقی یا حقوقی تکیه‌ای ندارد و بیشتر به کارکرد راهبردی این پدیده می‌اندیشد.

دیدار زمامدار کنونی سوریه با مقامات آمریکایی نشان می‌دهد که تروریسم در منطق قدرت‌های بزرگ، مفهومی انعطاف‌پذیر و تابع مصلحت است. بر اساس برخی ارزیابی‌ها سفر ابومحمد جولانی به آمریکا به عنوان فردی که سال‌ها در فهرست تحریم‌ها و تعقیب بین‌المللی قرار داشت به‌عنوان نشانه‌ای از انعطاف‌پذیری و کارکرد ابزاری مفهوم «تروریسم» در سیاست خارجی واشنگتن تفسیر می‌شود. از این منظر، مواجهه آمریکا با گروه‌های مسلح غیردولتی همواره تابع محاسبات ژئوپلیتیک و نه اصول ثابت اخلاقی یا امنیتی بوده است؛ به‌گونه‌ای که یک کنشگر می‌تواند در برهه‌ای تهدید و در زمانی دیگر شریک تاکتیکی تلقی شود.

به باور گروهی از پژوهشگران و کنشگران سیاسی، سیاست‌های آمریکا در طول جنگ سوریه موجب تقویت بازیگران مسلح غیردولتی شد و مرز میان «گروه‌های مخالف» و «گروه‌های تروریستی» در عمل از میان رفت. قرار گرفتن جولانی در موقعیت گفت‌وگو با مقام‌های آمریکایی، مصداقی از همین الگوی متغیر و مصلحت‌محور دانسته می‌شود.

در این میان اما نکته بسیار مهم دیگری وجود دارد. برخی ناظران نسبت به برداشت‌هایی مبنی بر پایان قریب‌الوقوع تحریم‌های آمریکا علیه دولت سوریه یا آغاز روند بازسازی تحت حمایت واشنگتن هشدار می‌دهند. از نگاه آنان، رفتار عملی آمریکا در این حوزه از جمله عدم اعمال فشار برای توقف حملات مکرر اسرائیل به خاک سوریه نشانه‌ای از تداوم رویکرد مهار و تضعیف ساختار حکمرانی دمشق است. به همین ترتیب، اظهارات سیاسی درباره سرمایه‌گذاری یا حمایت از ثبات سوریه بیشتر در چارچوب مدیریت افکار عمومی تفسیر می‌شود.

در این چارچوب، برخی تحلیلگران بر این باورند که راهبرد مشترک آمریکا و اسرائیل معطوف به جلوگیری از شکل‌گیری یک دولت متمرکز و قدرتمند در سوریه است. حضور نظامی آمریکا در شرق و استمرار حملات هوایی اسرائیل به زیرساخت‌های سوریه از دید این تحلیلگران، ابزاری برای حفظ توازن مطلوب قدرت در منطقه به شمار می‌آید. در این میان، جولانی به‌عنوان بازیگری محلی، نه یک شریک راهبردی پایدار، بلکه کنشگری موقت با نقش محدود ارزیابی می‌شود؛ نقشی که می‌تواند با تغییر شرایط به‌سرعت دگرگون یا حذف شود، همان‌گونه که در تجربه گذشته روابط واشنگتن با دیگر بازیگران غیردولتی مشاهده شده است.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *